شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات

سلام


آورده اند که در ازمنه ی بسیار قدیم ، خیاطی در شهر ری بود که مغازه اش سر راه آرامستان (قبرستان آن موقع) بود و با توجه به این که در ازمنه ی قدیم ، شهرداری ها ماشین نعش کش نداشتند و جنازه ها بصورت دستی حمل می شدند و طبعا از جلوی مغازه ی او رد می شدند .


از آنجائیکه بازار خیاط مزبور کساد بود و وقت بیکاری زیاد داشت ، تصمیم گرفت تعداد مردگان را بشمارد (همان کاری که آمار گیرهای ادارات امروز بصورت مکانیزه انجام میدهند و بابتش حقوق می گیرند و تقدیر می شوند!) . اما خیاط مذکور نتوانسته بود بورسیه بگیرد و درس بخواند ، بخاطر همین بی سواد بود.


تصمیم گرفت کوزه ای به دیوار آویزان کند و هر مرده ای که از جلوی مغازه وی تشییع می شود ، یک سنگریزه داخل آن بیاندازد . این موضوع کم کم برای همسایگان و دوستان وی هم مایه ی سرگرمی شد ، هر که از جلوی مغازه رد می شد و از خیاط می پرسید : امروز چه خبر؟ میگفت : امروز سه نفر در کوزه افتاده اند!


تا اینکه بدلیل آلودگی هوا بر اثر بنزین های پتروشیمی خود خیاط نیز مریض شد و دار فانی را وداع گفت . دوستی که مدتی از او خبر نداشت به مغازه او آمد و چون آنجا را بسته یافت ، از همسایگان پرسید : کسی از این آقای خیاط خبری دارد؟


همسایگان یکصدا گفتند : عاقبت خیاط هم در کوزه افتاد !


حکایت این آقای (م.ر) هم همین است ....

در خبر ها آمد که آقای رحیمی که معاون اول رئیس جمهور قبلی بود ، به دلیل فساد مالی (رشوه و تحصیل مال نامشروع) به تحمل پنج سال و نود و یک روز ! زندان  و اخ کردن سه میلیاردو هشتصد و پنجاه میلیون تومان از پولهای باد آورده محکوم شده است .


یادمان نمی رود که این شخص  زمانی گفت :
«در سوریه یک مسلمان گفت اگر بنا بود بعد ازپیامبر اسلام پیامبر دگری بیاید می گفتم آن پیامبر احمدی نژاد است.»-[ روزنامه شرق – 18 خرداد 1385- صفحه 4]



و بخاطر همین جمله اش ، شد معاون اول رئیس جمهور و خط قرمز پاک دست ترین کابینه ی تاریخ ایران ! و مدال افتخار و نشان درجه یک خدمت !!!!!!!! هم گرفت . البته منظورم این نیست که همه ی متملقین و چاپلوسان و چاکرم  نوکرم گویان دور و بر مدیران به چنین پولهایی می رسند . چون عملا در هر اداره ای اینقدر امکان اختلاس وجود ندارد که بشود 4 میلیارد تومان ! در ثانی همه ی مدیران هم نمی توانند به نماینده ها کارت هدیه بدهند که ! چون تهش چیزی نمی ماسد !

اما از اصل داستان دور نشویم . اینقدر در این کشور از اختلاس و رشوه شنیده ایم که این اعداد به نظرمان پول خرد می آید. اما چیزی که داستان را جالب تر میکند این است که این آقا که تا چند روز پیش خدا را بنده نبود و از منتقدینش شخصا با سیلی پذیرایی می کرد و نمیدانست که : 


نردبان این جهان ، ما و منی است

عاقبت این نردبان افتادنی است


بالاخره نردبانش افتاد . البته نردبان رئیسش هم که 16 میلیارد تومان ناقابل برای دانشگاهی که روی کاغذ بود برداشته بود هم افتاد (هر چند بعدا مجبور شد پس بدهد) . ما دیگر از اختلاس ها تعجب نمی کنیم و حتی (نچ نچ) هم نمی گوئیم . اما چیزی که اشکمان را در می آورد اینست که این آقا قبلا رئیس دیوان محاسبات بود و درست در همان زمانی که داشت چراغ قرمز خیابان فاطمی را رد می کرد تا قبل از بستن بانکها بتواند به ساختمان "بیمه ایران" برسد . درست در همان زمان :


ایشان رئیس "ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی" بود !!!!


نظرات  (۱۴)

سلام آقای راضی
من شبستری نیستم . راستش را بخواهید در عمرم شبستر را ندیده ام چون در راور کرمان زندگی میکنم اما یکبار در گوگل در مورد موضوعی سرچ می کردم که گذرم به وبلاگ شما افتاد و از طرز نوشتنتان خیلی خوشم آمد. یادم هست که اون روز تا نصفه شب نشسته بودم و مطالب شما رو از اولین نوشته تا آخرینشون با دقت و اشتیاق خوندم . خیلی قلم شیرینی دارین و الان هم هر روز اولین کارم چک کردن مطالبتونه و کلی استفاده میکنم از شیوه نگارش و بیان شیرین شما . خواستم فقط خسته نباشید بگم بهتون و تشکر کرده باشم
پاسخ:
سلام
من هم از شما بابت ابراز لطفتون متشکرم
حمیدخان! پیشنهاد می کنم که به خویش زحمت داده و مصاحبه آقای زکانی در این مورد را مطالعه فرمائید. جواب پرسش شما و البته اصلاح طالبان در آن آمده است. عزت زیاد
پاسخ:
سلام
من هر چه در اینترنت سرچ کردم کسی به اسم "زکانی" پیدا نکردم . فکر میکنم منظور شما فردی به اسم "زاکانی " باشد که علی الظاهر نماینده مجلس است. حرفهای این شخص هم چون خیلی طولانی بود نگاهی گذرا انداختم. فکر کنم منظور این باشد که رحیمی اصلاح طلب یا بقول شما اصلاح طالب است و اصولگرا نیست .
خوب الان باید چکار کنیم دقیقا؟ دستور بدهم اعدامش کنند یا آزادش کنند و ازش عذر خواهی کنند و یک مدال دیگر هم بهش بدهند؟؟؟
این مسئله امری عادی است که تا وقتی طرف "سود" دارد ، همه جناح ها وی را بخود منتسب می کنند اما بمحض اینکه چهار چرخ کسی هوا می رود ، اصلاح طالبها میگویند اصولگراست ، اصولگراها می گویند اصلاح طلب است و اگر هم هیچکدام موفق نشوند ، متفقا می گویند بدلیل اینکه یکبار در قهوه خانه ای که با ستاد انتخاباتی موسوی فقط 120 کیلومتر فاصله داشته ، چایی خورده است پس صد البته "فتنه گر" است !
اگر منظور تان به من است من در حضور شما و از طریق همین تریبون اعلام میکنم که نه اصولگرا هستم و نه اصلاح طالب ! و نه آباد گران و ایثارگران و جبهه پایداری و خانه کارگر و گروه فشار و دلواپسان و نه هیچ گروه و فرقه و جناح دیگر. سرهنگ و حقوقدان هم نیستم . من بر منش رهبرم (سعی کرده ام) انقلابی باشم و بس. بنابر این نه مالک ششدانگ بهشت هستم و نه کلید دار موتورخانه ی جهنم . و خوشبختانه خداوند در مغز من قابلیتهای دیگری (بغیر از وابستگی به جناحی خاص) برای پول در آوردن قرار داده است .دیدیم و دیدید که خاتمی اصلاح طلب با "جوانان را باور کنیم " چه بر سر پیر و جوان آورد و احمدی نژاد اصولگرا که میخواست نفت سر سفره بیاورد ، همین پنیر خالی را هم از سر سفره ها پراند.
بدانید که از دید حمید راضی اگر کسی از هر جناحی و در هر سمتی و در هر نهادی ، اگر درست کار میکند وظیفه اش است و برای آن حقوق (گاها 68 میلیونی!) و مزایای (چنانکه افتد و دانی) می گیرد و منتی بر مردم ندارد و انتظاری برای کرنش و تملق نباید داشته باشد و اگر راه و روشش بر خلاف صلاح دین و دنیای همین مردم باشد دیر یا زود از انتقاد حمید راضی و حمید راضی ها در امان نخواهد بود .
ببخشید که طولانی شد . تازه داشت موتورم گرم میشد . باز هم با نظرات ارزشمندتان ما را بنوازید
سایه عالی کم نشه

اول اینکه:به جای منظورت به من است می توان جایگزین فصیح تری نوشت. دوم اینکه اگر چناری بالای مناره بروید هم احمدی نژاد یک اصلاح طلب را معاون آن هم ازنوع اولش نمی گرداند. سوم اینکه حمید خان واقعا...
پاسخ:
سلام
تذکرات ادبی را بسیار جدی می گیرم . آن جایگزین فصیح تر را بفرمائید . اصلاح خواهد شد. همانطور که گفتم وقتی کسی "اخ" می شود ! هر جناح وی را به جناح دیگر پاس می دهد . سیاست است دیگر ....و شما که دستی بر ادبیات و احتمالا زبان و ادبیات عربی دارید نیک می دانید که در زبان عربی "سیاست" یعنی .....
 سلام ، به جملات زیبای شما دل خوش بودیم و هستیم اما داری توی ذوقمان می زنی .یعنی چه نوکرم و چاکرم گویان؟ گو را که بن فعل است شما با الف و نون که علامت جمع اسم است جمع بستید؟شاید بگویی گویان قید حالت است، در این صورت هم باید قید حالت یک اسم باشد.دیگر اینکه چگونه به خودت اجازه دادی خاتمی بزرگوار و بسیار با ادب را با کسی که عدیل او نیست مقایسه کنی؟

پاسخ:
سلام
آن عبارتی را که فرمودید مانند "بر سر زنان" یا "گریان" یا "خندان" یا "شاه حسین گویان" است . اگر عبارت جایگزین مناسبی برایش سراغ دارید بگویید عوض میکنم.
در مورد خاتمی : در مطلب فوق و بسیاری از مطالب انتقادی دیگر من اصلا کاری ندارم که شخص آدم خوبی است یا بد ؟ مومن است یا مشرک؟ بلکه نسبت به عملکرد وی در جایگاهی که قرار گرفته گله داریم . خاتمی با احمدی نژاد مقایسه نشده چون اگر دقت کنید گفته ایم خاتمی این کار را کرد و احمدی نژاد آن کار را و هر دوی اینها مثال برای جملات قبلی هستند و لزوما با یکدیگر مقایسه نمی شوند. در خوبی و بزرگواری ایشان و اوشان و بسیاری از مسئولین و مدیران ارزشمند ، هیچ شک و شبهه ای نیست. اما رایی که من به شخصی می دهم خیلی بیشتر از "خوب بودن" به "کاردانی و عمل و جسارت و دور اندیشی و رفع مشکلات مردم" بستگی دارد. والا شخص آدم خوبی باشد اما دو زار کار بلد نباشد به چه درد می خورد؟ بقول یارو گفتنی : دشمن دانا به از دوست نادان!
الان اگر اقای جهانی بود میگفت مژده که وبسایت اینترمللی جهانی روزی 132716876581 بازدید کننده دارد و خیلی جهانی است دلیلش هم اینکه یه بابایی از راور وب ما رو میخونه حمید خان تو نمیخوای وبتو جهانی اعلام کنی؟
پاسخ:
ای بابا
وبلاگ محقر روستایی ما کجا و گستره جهانی عرصه بین الملل گیتی کجا؟
لطفا در صورت امکان مططالعه گردد:

با عرض  سلام و خسته نباشید .
من درک نمی  کنم از  چه رو دعوای  اصول گرایی  و اصلاح طلبی  افتاده . مگر  فرقی  هم می  کند  دزد دزد است چه اصول گرا چه اصلاح طلب .
و  من یکی  که جانم را فدای  اصول گرا یا اصلاح طلبی  می  کنم که برای  مردم  و به خاطر مردم تلاش  کند و باری  از دوش  این مردم همیشه در  صحنه و فداکار  بردارد.
می توانید بنویسید اگر روی سخنت با من است. اینهایی که نوشتید قید حالتند. شما البته میدانید چه بنویسید بنده هم پیشنهاد میکنم بنویسیه متملقان یا بادمجان دور قاب چین هایا ...
۰۷ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۱۱ شهروز صبوری
سلام حمید خان
درسته شما انتقاد میکنی ولی ما قلمی به شیوایی شما نداریم که انتقاد کنیم در نتیجه گهگاه پیشنهادی میدیم
خوشحال میشم نظرتو بدونم
http://public-management.blogfa.com/post-545.aspx
پاسخ:
سلام دکتر
مقاله زیبایتان را با دقت خواندم . این امر فی نفسه عملی پسندیده است اما نظر من چیز دیگریست
مسئولین ما به مقوله ی ویترینی کردن فعالیتها بسیار بیشتر از خود فعالیتها می پردازند . در بین این همه نمایشگاه که برگزار شده اکثر یا کتابهای تکراری (از جنس کتابفروشی های ترمینال) ، اگر در مورد دفاع مقدس بوده چند تا گونی شن و کلاه آهنی و چند تا عکس و اگر در مورد اداره یا نهادی بوده همه اش عکس و پوستر است و در عوض تا دلتان بخواهد سخنرانی و تقدیر و اعطای جوایز به دست اندر کاران!
مشکل اصلی کشور در حال حاضر تولید و عرضه است نه به نمایش گذاشتن تولیدات دیگران . این واقعیت را باید قبول کنیم که الان داریم روی بنر چینی نمایشگاه خودکفایی خودمان را تبلیغ میکنیم ! اینکه رهبر انقلاب چند سال است نامگذاری سال را به اقتصاد ربط می دهند یعنی کار و تولید و کسب درآمد و تولید ثروت. نه برگزاری نمایشگاه و همایش و دپارتمان و اعلام برادر خواندگی و این خزعبلات. نمونه اش را در شهرداریها می بینیم . تا دلتان بخواهد جلسه و همایش و نمایشگاه دارند اما نتیجه ی کار نکردن و شعار دادن همین شده است که شما و من میبینیم.
در مورد علم و سواد هم همینطور . شما که بیشتر از من به محیط های علمی نزدیک هستید میبینید که منظور ما از تولید علم فقط نوشتن مقاله است و افتخار اساتید ما تعداد مقاله هایی که در فلان مجله به چاپ رسیده است . تحقیقات و پایان نامه های دانشجویان هم تمام کپی و پیست از اینترنت است و والسلام . مسابقات روباتیک ما بیست سال است که روی همان رباتی که یک خط را تعقیب کند یا یک ضربه به توپ بزند در جا می زند و افتخارات مهندسین ما از ساخت سازه با ماکارونی فراتر نمی رود . چرا؟
چرایش را شما بگوئید که در متن و بطن مراکز علمی هستید....
بنظر من زمانی باید بفکر سالن نمایشگاه باشیم که "چیزی" برای نمایش دادن باشد و آن "چیز" تولید خودمان باشد نه چین !
مرا ببخشید . اما چون یکبار نمایشگاهی را در کشوری دیده ام که اموراتش را با "کار" میگذراند نه "شعار" ، مانده ام که اگر آنجا نمایشگاه بود ، به اینهایی که اینجا به اسم نمایشگاه برگزار می شود ، چه نامی میتوان داد؟
۰۷ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۲۲ شهروز صبوری
حرف شما صحیح است ولی ایا به نظرتان درست خواهد شد؟ ایا این حرفی که شما میگی عملی میشه با این شرایط ؟ به نظر میرسه حداقل بهتره وقتی قراره همین نمایشگاه های ویترینی و تقدیری و ... لااقل یه روال منظم تری داشته باشه تا حداقل شهروندی که خونه اش در سالن ورزشی است یک هفته مجبور نشه به خاطر نمایشگاه ماشینش رو در پارکینگ حبس کنه یا ساعت ها پشت ترافیک گیر کنه و ... همچنین در بین این نمایشگاه های عملکردی گهگاه برخی نمایشگاه های اقتصادی مانند مبل یا سوغاتی ها و ... هم برگزار میشه که به هر حال شاید برای 4 نفر نان اوری داشته باشه و نمیشه گفت تمامی نمایشگاه ها برای فروش 4 تا کتاب خاک خورده است تمامی حرفهای شما درباره علم و تولید و ... مطمئنا درست است ولی چه کار کنیم ؟ ایا با نشستن و انتقاد کردن درست خواهد شد ؟ حداقل 4 تا پیشنهاد بدیم هر چند جدی گرفته نشه و عملی نشه ولی لااقل بگوییم که اگر فلان کار رو میکردید بهتر بود حالا من از نمایشگاه شروع کردم و سعی میکنم در مطالب بعدی پیشنهاداتی در این موارد نیز بگویم برای مثال سالهاست در مورد نساجی خامنه که شما هم در موردش مطلب داشتید فکر میکنم که چرا این تاسیسات به این عظمت بلااستفاده مانده و کارگرش باید فوتبال بازی کند ؟ حتی هفته پیش که فرماندار محترم در مورد انجا صحبت کرد جوابی برایش نوشته و به فرمانداری نیز ارسال کردم و سعی میکنم به زودی مطلبی چیزی درباره این کارخانه بنویسم . به هر حال وظیفه ما رفتن است حتی اگر بدانیم نخواهیم رسید ایستادن چیزی را تغیر نخواهد داد 
http://public-management.blogfa.com/post-538.aspx
پاسخ:
بینش بدون اقدام فقط خواب و رویاست
اقدام بدون بینش وقت تلف کردن است
با اقدام متکی بر بینش است که می توان تغییر ایجاد کرد
تغییر باید اساسی باشد . مجلس ما که مهمترین نهاد تصمیم گیری کشور است درگیر قدم زدن ظریف و چادر سر کردن الهام چرخنده و ...... است
انشا الله این سری در انتخابات ، تغییرات اساسی را کلید بزنیم
ای سلیم آب ز سر چشمه ببند .......... که چو پر شد نتوان بستن جوی
خدایا عجب نعمتی داد به دریاچه ها 
عزیزان دولت بستند غنچه ها. 
چگونه خشک گردیددریا چه ها 
به بالا دست تالابو این دریاچه ها....
همی چاه غیر مجازو سدها زدند 
به یکباره حرفی زدریا زدند........

آهای عقل کل محیط زیست ما 
کجا بودی در وزارتخانه ها.....
تو فکرکردی اینجا دغل بازی است 
به میلیونها آب رها سازی است ....
که چهل میلیون آب رها گشته است 
تمام دردهای ما دوا گشته است .....
برو چیت چیان آب شیرین بیار ...
بریز تو دریاچه خشک بار.....
یه روحانی حرف درستی زده .....
که شیرین آب را به شوری زده؟

۱۳ بهمن ۹۳ ، ۱۳:۵۱ آشنای قدیم

با سلام خدمت حمید خان بزرگوار

یک سوژه از سایت گلشن راز دارم.فقط جهت نقد حضورتان اعلام می نمایم.

در خبر بی سرپرست بودن دانشگاه علمی کاربردی شبستر کلیه نظرات حذف شده است.!!!

میگند اکر یک عمل غیر اخلاقی به تدریج در جامعه رواج پیدا کند میسه یه عمل اخلاقی دولت پاک قبلی نیز قبح دزدی را ریخت .اسم کچل را کذاشتند زلفعلی

چرا همه ما علت درد را می دانیم ولی از درمان کردن فرار می کنیم.چرا این جمله در بین روشنفکران ما با افاده زیاد گفته می شود که من به هیچ حزب وجناهی وابسته نیستم.  چرا خواسته وناخواسته تلقین می کنیم که حزبی بودن بد است .چرا برای اولین وآخرین بار رسما اعلام نمی کنیم که دموکراسی بدون وجود احزاب قدرتمند امکان ندارد و سراب است.چرا روشنفکران ما مردم را به داشتن حزب تشویق نمی کنند.اگر رحیمی و رئیسش توسط حزبی سرکار می آمدند الان حزب می بایست پاسخگو باشد ویا متلاشی می شد. دوستان،بیائید برای اولین قدم این جمله را که من وابسته به هیچ حزبی نیستم را از ادبیات خود حذف کنیم والا همیشه این انتخابهای ما چه در شورای شهر چه در مجلس وچه در دیگر انتخابات به بیراهه خواهد رفت و.اعضای شورای ما همانی خواهد بود که هست.

پیشنهاد می کنم حزب وحزب گرائی در این سایت وزین به بحث گذاشته شود .به امید آینده.....

پاسخ:
سلام
مگر رحیمی و رئیسش توسط حزب سر کار نیامدند دوست عزیز؟ بعد از اینکه گندش بالا آمد حزبشون اونا رو دیپورت کرد ! حزبی که سودش به مردم نرسد و فقط هدفش بالا بردن و جابجا کردن افراد روی صندلی های خاص باشد همان بهتر که طرفداریش را نکنیم
در ضمن اون کلمه املای درستش "جناح" است نه "جناح"

من خودم از این بحث استقبال میکنم و اگر مطلبی در این مورد دارید با کمال افتخار دعوت میکنم اجازه ی انتشار بدهید. از لطف شما ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">