شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات
  • ۶ آبان ۹۵، ۰۱:۰۹ - حامد
    143

سلام

امروز صبح زودتر از بقیه ی روزها بیدار شده بودم. کار اداری داشتم و اگر کمی دیر تر می جنبیدم باز هم کارم به فردا می کشید. هر چند که زودتر بیدار شدن در روند کار اداری تاثیر ندارد . اگر بخواهد(بخواهند) که به فردا بکشد ، می کشد !


دستی به سر و رویم کشیدم تا ریش اصلاح نکرده و موهای نامرتب را بیشتر به هم بریزم . به گفته یکی از رفقا (که از آن اداره ای های با سابقه است) ، اینطوری بدبخت تر به نظر می رسم و ممکن است کارم سریع تر راه بیفتد. پیراهن یقه دیپلمات را نمیتوانستم بپوشم. چون هنوز بوی ادکلن میداد. پیراهن دیگری از داخل سبد لباس چرک ها یافته و بر تن کردم . چاره ای نبود .



تو این هوای گرم باید کت هم می پوشیدم ، چون ترکیب کت و تسبیح ، در خیلی از ادارات ، معجزه میکند ! روی کفشها را هم به نوبت با پشت ساق شلوار پای مخالف ! برق انداختم و از در زدم بیرون ......


البته قبل از بیرون اومدن مادرم در مورد تیپ ظاهریم یکی دو تا تذکر آیین نامه ای داد از جمله اینکه دختر بزرگ ماه سادات خانم هم تو اون اداره کار میکنه ! و دستی به سر و گوشم کشید و شدم اینطوری:




مسیر خانه تا اداره را بدو بدو رفتم تا اول وقت برسم. وقتی رسیدم تعجب کردم . معمولا وقتی کارمندان محترم ماشینشان را پارک می کردند ، نیم ساعت در کنار ماشینها با همکاران در مورد خودروهایشان حرف میزدند و بعضی وقتها کارهای ریز تعمیراتی را هم همانجا انجام می دادند. اما امروز با آنکه ماشینها را پارک کرده بودند با عجله به طرف ساختمان اداری می رفتند . همانجا زانوانم سست شد. گفتم ای دل غافل ، یا صبحانه کاری ! امروز نوبتش است ، یا قرار است وزیری ، چیزی بیاید ، یا قرار است همه کارمندان بروند و بالای کوه جلسه بگذارند ، یا مراسم تقدیرو یا تودیع یکی از مدیران دلسوز است یا همچین چیزی..... ولی باز هم نا امید نشدم و وارد ساختمان اداری شدم .


اولش فکر کردم اشتباه آمده ام. روی هیچکدام از دیوار ها خبری از تابلو های رنگارنگ تبریک و تقدیر و تشکر از مدیر اداره ی مذکور به چشم نمی خورد . روز های قبل کم مانده بود که تقدیر نامه مهد کودک فرزند کوچک مدیر را که بخاطر به موقع اطلاع دادن دستشوئیش به او داده بودند به دیوار بزنند ولی شکر خدا جای خالی پیدا نکرده بودند . پیش خودم گفتم شاید میخوان ساختمونو نقاشی کنن . تو همین عوالم بودم که صدای متصدی اطلاعات در جا میخکوبم کرد !


قربان بفرمائید. بطرف صدا برگشتم. ادامه داد: سلام. صبح بخیر امرتون چی هست قربان؟ میتونم کمکی بکنم؟ باور کنید در یک لحظه تمام زوایای تنش (بخصوص سرش) را بررسی کردم تا آثار ضربه یا پانسمانی پیدا کنم ولی نبود ! با صدایی که سعی میکردم مظلومیت را در ذهنش تداعی کنم گفتم : من یه نامه آوردم از اداره .....بووووووق...... که باید اینجا بررسی کنن و جوابش رو بدن. لبخندی زد و گفت : بله قربان، لطفا تشریف ببرید انتهای راهرو سمت راست. اتاق شماره 3 دبیرخانه باید نامه تون رو ثبت کنه و شماره بزنه . اگر به مشکلی برخوردین من در خدمتتون هستم !


مثل برق گرفته ها به آدرس داده شده رفتم . در بدو ورود با صدایی رسا گفتم یا الله.... ( چون اکثرا کارمندان دبیرخونه خانم هستند و خیلی وقتها همین یا الله نگفتنم باعث شده یکی از ناخنهای در حال مانیکور خانم بشکند یا خط چشم ایشان تا منتهی الیه گوش! امتداد پیدا کند و بقیه اش را هم که خودتان میتوانید حدس بزنید !)  صدایی آرام گفت : بفرمائید خواهش میکنم ! وارد شدم و با عربی ترین لهجه ای که در خودم سراغ داشتم داد زدم: سلامونععععلیکم. جواب سلامم داده شد. بر خلاف تصورم ، خانمه با موبایل در مورد خواستگاران تمام ناشدنی اش و اینکه پاشنه در خانه شان از شدت هجوم خواستگاران در رفته است ، به دوستش توضیح نمیداد (البته هیچوقت در مورد سنشان که 46 سال بود سخنی بمیان نمی آمد !) . به بیان بهتر اصلا با موبایل صحبت نمیکرد.


بمن گفت : ببخشید . من همین الان رسیدم . چند لحظه بنشینید تا کامپیوترم بوت شه نا مه تون رو ثبت کنم. دنیا پیش چشمانم تار شد معمولا بالا آمدن کامپیوتر با بالا آمدن جان ما زمانش یکی بود و وارد سامانه شدن ، سر و سامان زندگی را از ما میگرفت ! اما بر خلاف تصورم ، هنوز یکدقیقه نشده بود که نامه ی آماده و شماره خورده در مقابل چشمانم به رقص در آمد و صدای خانومه که گفت: بفرمائید. لطفا ببرید دفتر رئیس تا به بخش مربوطه ارجاع بدهند...


یه چیزی این وسط مثل همیشه نبود . تمام زوایای اتاق را برای پیدا کردن دوربین مخفی گشتم ولی نبود... از فضولی داشتم می مردم . موقع خروج پرسیدم... ببخشید خانم امروز قراره شخص مهمی به این اداره بیاد...گفت: چه کسی مهمتر از ارباب رجوع آقای عزیز... مراجعین این اداره همه شان برای ما مهم هستند...


سرتان را درد نیاورم .مدیر در اتاقش بود ! باورتان می شود؟ پشت در اتاقش منتظر نماندم . برای شرکت در جلسه ای در را به روی مراجعین نبسته بود... زیارت عاشورا هم نرفته بود بخواند ... نامه ام پاراف شد و مدیر تعارف کرد چای برایم بیاورند... آن روز هیچکس بعد از انجام کارم به چشمانم خیره نشد و دستهایش را به علامت ..... به هم نمالید...هیچکس کشوی میزش را با یک چشمک برایم باز نکرد ...هیچکس از نوع کارم نپرسید تا انشاء الله خدمت برسد ! هیچکس مرخصی و ماموریت ساعتی نرفته بود..... هیچ پرونده ای گم نشد .... هیچکس بدرفتاری نکرد..... هیچکس رشوه نخواست ... هیچکس قدرت اداریش را به رخ من نکشید.... هیچکس منت سرم نگذاشت.... هیچکس فحشم نداد.... هیچکس نگفت که بروم و فردایی بیایم که هیچوقت نمی رسد.... هیچکس جدول حل نمی کرد... هیچکس گیم بازی نمیکرد... هیچکس وبلاگ "شبستر از زاویه ای دیگر" را نمیخواند...... دست هیچکدام از کارمندها توی دماغشان نبود و هیچکدامشان بوی عرق یا عطر مشهدی نمی دادند ... هیچکس با تلفن صحبت غیر اداری نمیکرد . ..... هیچکس در وقت اداری صبحانه نمی خورد ... هیچکس بخاطر کم بودن حقوقش ، عقده خود را سر ارباب رجوع خالی نمی کرد..... هیچکس ....


قابل تصور نبود . مغزم دیگر کشش نداشت . از هر کسی هم می پرسیدم چرا اینطور شده میگفت؟ چطور شده مگر ؟ ما که همگی داریم فقط به وظایفمان عمل میکنیم که.!!!!! کارم حل شد . اما سرم گیج می رفت . دستم را به دیوار گرفتم اما نمی توانستم بایستم. آبدارچی اداره برایم صندلی آورد. با یک لیوان آب. حتی او هم عوض شده بود و پول چایی و انعام نمیخواست.....


نمیتوانستم سر گیجه ام را کنترل کنم. افتادم روی زمین و از هوش رفتم . احساس می کردم که مدیر اداره هم سراسیمه بالای سرم آمده و شانه هایم را ماساژ میدهد. چون به هوش نمی آمدم شدید تر تکانم دادند ...

..

.

.

.

.

.

صدای مهربان دختر ماه سادات خانم  که مرا با اسم کوچک صدا میزد و اشک می ریخت کم کم تغییر کرد و تکان ها شدید تر شد. به زور چشمانم را باز کردم. قیافه ی مادرم کم کم واضح تر شد. با صدای بلند تر گفت .... حمید؟ چرا بیدار نمیشی مادر؟ داشتی تو خواب می خندیدی. یالا بیدار شو الان نمازت قضا میشه ... مگه نگفتی زود بیدارت کنم که اول وقت بتونی بری دنبال کار اداریت؟ بلند شو مادر ... صبحونتم رو میزه ......دیگه نخوابی ها...........



نظرات  (۶۰)

:))))))))))))))))))))) مگر تو خواب ببینین این چیزهارو ، منو باش از اول تا آخر خوندم در حالی که همیشه از آخر به اول میخوندم!!!! ولی ای کاااااااااااااااااااااااااااااااش اینجوری بود ..... پاشو مادر نمازت قضا میشه :)
ایول تازه من میخواستم بگم خواب بودی که دیدم خودت نوشتی
فقط میتونم بگم قلمت فوق العاده است حمید آقا .....

حالا اون دختر ماه سادات خانم هم جزو خواب و رویا بود یا ایشون واقعیه ؟؟؟؟؟
پاسخ:
لطف دارین شما ....
ازتون ممنونم.....

در مورد سوالتون هم..... بازم لطف دارین شما !
حکایت مرد و چاه (طنز)



روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد.


او منتظر کمک بود و نگاهش بر در چاه …


یک دانشمند زمین شناس آمد و عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت و بهش اطلاع داد.


یک سیاستمدار لبخند ملیحی زد و گفت تا انتخابات صبر کن ،من با تو هستم


یک تاجر محاسبه هزینه بیرون آوردنش را کرد و از آنجا دور شد


یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت.


یک روحانی او را دید و گفت : حتما گناهی انجام داده‌ای و این کفاره گناهانت است.


یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد.


یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد و منتظر حادثه ای برای او بود تا تیترش کند


یک نظامی کنار چاه ایستاد و محکم گفت: با سه سوت باید بند کفشهایت را ببندی و از چاه خارج شوی


یک یوگیست به او گفت: این چاله و همچنین درد فقط در ذهنت هستند و در واقعیت وجود ندارند.


دانشجویان به نشانه اعتراض به وجود چاه در آن قسمت پنج میتینگ سیاسی ، سه تریبون آزاد و دو روز تحصن در اطراف چاه برگزار می کنند.


یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایل رفتاری پدر و مادرش را که باعث افتادن او به داخل چاه شده در ضمیر ناخود آگاه خود جستجو کند.


مدیر یک اداره وعده داد در جلسه هفته آینده کارشناسان موضوع را مطرح کند تا با توجه به طرح  تکریم ارباب رجوع  ،فکری به حال او بکنند.


یک زن فیمینیست جیغ مردانه ای زد و گفت:  همه مردها باید بیایند کنار تو تا جملگی با هم بمیرید.


یک معتاد به او گفت: صبر کن تا کره زمین طبق حرکت وضعی خود اونقدر بچرخه تا چاه سر و ته بشه و تو بیفتی بیرون


یک فرد خوشبین به او گفت : خدا را شکر کن وگرنه ممکن بود یکی از پاهایت بشکنه.


 یک پیرمرد روستایی از آنجا می گذشت ، دست او را گرفت و از چاه بیرون آوردش


پاسخ:
موردی که تذکر داده بودین اصلاح شد . ممنونم از دقت نظرتون . ببینین الان خوب هست یا بازم با تیغ سانسور بیفتم به جونش؟
طنز جالبی بود ....لبخندی به گوشه لبمون آورد
پاسخ:
ایشالا که تو زندگی حسرت روز بد به دلتون بمونه
چی رو سانسور کردین ؟ تو رو خدا بگین که من از فضولی میمیرم
پاسخ:
ای بابااااااااااااا
هیچی . اون عکس اولی چون خواب آلود بودم یکی دو تا مورد داشت که باید اصلاح میشد....
داستان داریم بخداااااااااااا
بهتر شد!!! اگر این کار ور نمیکردین دیگه به وبلاگتون سر نمیزدم، اینو جدی میگم... ممنونم ازینکه به حرفم بها دادین ;)  از خواب آلود هم بدتر....... دقتتون رو ببرین بالا تا داستان نداشته باشین بخدااااااااااااااااااا
پاسخ:
ادبیات تهدیدی زیاد ادبیات جالبی نیست. همه که دقت نظر شما رو ندارن که به زوایای ویژه دقت کنن !
خانوم کبری (تنها )  شما ازدواج کردین به سلامتی یا فعلا حالا حالاها تو این سایت بایستی بنگاه ازدواج راه بندازیم؟؟؟ !!! :)))
پاسخ:
خوب اگر ازدواج کرده بودن که دیگه "تنها" نبودن که . اگر کیس مناسبی هست معرفی بفرمائید.
۲۴ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۲۶ آنا شبستری

خوب چرا می گید که بعد بگید داستان داریم به خداااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟

امااااااااااا واقعا دستتان درد نکناد خیلی خندیدم .مرسی

۲۴ مرداد ۹۲ ، ۱۱:۱۲ عاطــــــــــــــــفه
چ مدینه فاضله ای!
۲۴ مرداد ۹۲ ، ۱۱:۱۵ فرهاد کاکاوند
سلام . مطالب بسیار دقیق و هارمونی فوق العاده ای دارند. من از خواندن مطالب بسیار استفاده میکنم انشاء الله یک روز در کشورمان شاهد چنین اداره ای باشیم که شما در خواب دیده اید . به امید آن روز...
پاسخ:
من هم از ابراز لطف جنابعالی ممنونم. همه ما امیدواریم .....
ادبیات من تهدیدی نیست، اصلاحی هست!!! کیس مناسب که هست ولی بستگی به سنشون داره... پسر خودم 27 سالشه و دکترای معماری میخونه و استاد دانشگاه و معاون یک سازمانی توتهران بزرگ هستش....  :))
من دقت نظر ندارم به زوایای مختلف ولی این عکس دیگه خیلی ضایع بود!!! حق بدین دیگه :)
پاسخ:
حق همیشه با مشتریست ولی اینطور که شما گفتین که من دیگه سر نمی زنم اگر عوض نکنی .....
کافیست چنین نظری را در وبلاگ جهانی میگذاشتین تا یکی از اون جوابهای چارواداری بهتون داده بشه....
اما من اینقدر این جمله ی معروف "تبدیل تهدید ها به فرصت " رو از مسئولین عزیز کشور شنیدم که نه تنها خم به ابرو نیاوردم بلکه همین مسئله جرقه ی یک مطلب رو تو ذهنم زد که الان دارم مینویسمش.
شما که اون مورد رو اصلاح خواستید و ما هم کردیم . میتونستین بجای اون ادبیات تهدید به "عدم سر زدن به وبلاگ" یه کلمه تشویقی بگین که باعث دلگرمی بیشتر بشه . مثل نظر هایی که تو اون وبلاگ ! میگذارید و تعریف و تمجیدتان از گوشه ی کادر نظر ها هم بیرون می زند !
ولی با اینحال من از شما ممنونم . دوستی که ایراد مرا رو در رو بگوید (هر چند با لحن نامناسب) ، بهتر از دشمنی است که پشت سرم غیبت کند .
باز هم با نظرات ارزشمندتان ما را بنوازید ....
من اصلا به اون سایت سر نمیزنم و فقط و فقط اولین و آخرین نظرم در مورد شوهر خواهرم بود و بس!!! کدوم مطلب مد نظرتون هست بفرمایین ؟ شما هم زیاد به دل نگیرین....
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
حمید آقا میشه بگین شما این همه صبر و حوصله و بردباری رو از کجا آوردین ؟ تو مطالبتون که به برخی ها می تازید آدم احساس میکنه که خیلی آدم تند مزاجی باشین ولی وقتی جوابهایی که برای کامنتها دادین میخونم احساس میکنم شما دریای بردباری هستین. میشه من شما رو ***** ؟ اگر امکانش نیست میشه بگین چطوری باید مثل شما بشم؟
پاسخ:
سلام
من لایق چنین تعریفاتی نیستم و اغراق شما رو در این توصیفات حمل بر بزرگی خودتون میکنم. بعد از سالها به این نتیجه رسیده ام که 3 ثانیه ! بله . فقط 3 ثانیه مکث قبل از هر کاری، هر حرکتی ، هر پاسخی ، خیلی به نفع منه و همیشه هم رعایتش میکنم. شما هم امتحان کنید. خوشحال تر میشم که بجای این تعارفات از ایرادات کارم بگویید تا بهتر تر شویم !
اقا مطالبی که بنده پیشنهاد میدم در صورت تمایل بهش بپردازید:
کپی رایت
سفر حج
سایر سفرهای خارجی
صندوق های قرض الحسنه
اقتصاد شهرستان
فرهنگ شهرستان
....
پاسخ:
سلام
تشکر میکنم . بغیر از مطلب اول و پنجم "کپی رایت" و "اقتصاد شهرستان" در مورد سفر حج و صندوق های قرض الحسنه و فرهنگ شهرستان مطالبی در پست های قبلی نوشته شده هر چند که بسیار کم است . موارد را خیلی کلی مطرح فرمودید. مثلا در مورد سفر حج: آیا در مدحش بنویسیم یا ذمش؟ از پولهایی که حاجیان با خون دل جمع میکنند و میبرند تا شاهزادگان سعودی سهام قمارخانه های فرانسه را بنام خود کنند بنویسم یا از ذهنیتی که سوسمارخواران بیابانهای عربستان در مورد شیعیان و بخصوص ما ایرانیان در دنیا ترویج میدهند ؟؟؟
سخن بسیار است و قلم قاصر . الان چهار مطلب در دست نگارش دارم که بلافاصله بعد از آن به یکی از موضوعاتی که مطرح کردید خواهم پرداخت . اگر به موارد جزئی تر و ملموس تری اشاره بفرمائید راه مرا کوتاه تر کرده اید .
منتظرتان هستم و قدوم نگاه ارزشمندتان بر این سطور را ارج مینهم.
خب در مورد هر کدوم اینها میشه خیلی صحبت کرد نه مختصری
برای مثال در مورد حج من کاملا با دید موافق این سفر از هر جهت نظر میدم در چند سایت نیز به بحث پرداختم و ادله زیادی برای بحث دارم که اکثر حرفهایی که زده میشه (مثلا با پول حاجی ایرانی عربستان میچرخه - یا اگه حاجی از ایران نره عربستان ورشکست میشه - یا به قول شما با پول حاجی ایرانی قمارخونه فرانسوی میخرن - یا ....) از روی اغراق و بغض به اعراب میباشد وگرنه اگه دقیق به موضوع نگاه کنیم شاید به نتایج جالبتری برسیم 
از شما هم نمیخوام در مدح بنویسید یا در ذم فقط طرح موضوع کنید و نظر خود را بنویسید تا دوستان بیان نظر بدن ببینیم نظر جمع تو شهرستان در اینباره چیست 
۲۴ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۵۵ نادر سلیمانزاده (منو یادتون هست؟؟؟
هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
از دوست بپرس که چرا می شکند

پاسخ:
سلام
البته آقا نادر - مگه میشه دوست با نمک و البته کم استعدادی(شوخی بود ها - به دل نگیر) مثل شما رو یادم بره - سی سال پیش هم همین شعر رو میخوندین و من هم هر کاری کردم نتونستم بیت آخرش رو یادتون بدم ولی بازم تلاش میکنم

بیت آخر :

بشکست دلم کسی صدایش نشنید

آری ! دل مرد بی صدا میشکند ......

پیش ما بیا نادر خان
یا در مورد صندوق های قرض الحسنه یا سنت قرض الحسنه با توجه به اینکه من رشته تحصیلی ام در اینباره میباشد و مقداری هر چند اندک از اقتصاد سررشته دارم و بحث شیرین جامعه امروز که صندوق های خانگی زنان و محلات و مساجد و ادارات و صندوق های در حد شهری مثل ج-خ یا م-و یا .... هست میشه در موردش زیاد صحبت کرد و به نتایجی دست یافت که شاید مفید فایده واقع شوند و به نظرم صرف انتقاد کلی در وبلاگ چندان مناسب نیست و شاید گهگاه بحث های سازنده هم نیاز باشد
پاسخ:
البته ج - خ که ظاهرا ادغام شد.

به مصداق آیه ی شریفه ی مَنْ ذَالَّذی یُقرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ اَضْعافاً کَثیرَةً هرکس که در راه قرض الحسنه ( قرض الحسنه واقعی ها.... نه جعاله ی 27 درصدی !)  قدم بردارد مورد احترام خدا و ما بندگان خداست .

بسیار مشتاقیم تا در زمینه تخصصتان بر اطلاعات من و خوانندگان وبلاگ بیافزایید . من هم سوالات فراوانی در مورد بانکداری و بانک های کشورمان - که مظهر بانکداری بدون ربا هستند - دارم.
بله بانکداری ما که اخرشه و اصلا حرفی درش نیست ولی من ایشالا سعی میکنم مطالبی در مبحث قرض الحسنه و صندوقها صحبت کنم
پاسخ:
بی صبرانه و مشتاق در انتظاریم
اسم این ج خ رو نیارین که حالم بد میشه :((----- ولی به نظر من اگر این صندوق های قرض الحسنه واقعا کارشون خداپسندانه باشه بسیار هم خوبه ولی متاسفانه به هر دلیلی اصلا در این مسیر سیر نمیکنند و اهداف عالیه دیگه ای دارن و الله اعلم
اگه هیچی دیگه هم نداشته باشی همین زبون خوبت برای جذب کافیه. جدی چرا نمیخوای شناخته بشی حمید جون ؟ حیف نیست؟ شاید بخت تو هم اینجوری باز بشه ها
پاسخ:
به به یه نفر جون ... خوبی؟ خوشی ؟ سلامتی ؟ والده. اخوی. ابوی. همشیره همه خوبن ؟ کجایی بابا؟ نیستی؟ دو دقیقه اومدیم خودتو ببینیم همش تو آشپزخونه بودی که . بیا ول کن . این حرفا رو مگه داریم با هم ؟

ببخشید شما با همه اینقدر سریع خومونی میشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببینید وقتی صحبت از صندوق قرض الحسنه و قرض الحسنه میشه منظور بنده قرض الحسنه واقعی است در حالیکه موسساتی مثل جخ یا مهر یا ... همشون موسسه اعتباری شدن و هیچ ربطی به قرض الحسنه ندارند در حالیکه من صندوق های قرض الحسنه بسیار معتبر و خداپسندانه ای در شهرمون میشناسم که به معنای واقعی قرض الحسنه هستند و هدف من این نوع است که درباره ان صحبت خواهیم کرد
پاسخ:
آخه اونا هم رقم وامشون بسیار کمه چون اولا میخوان وام به همه برسه در ثانی سرمایه گذار ها قدرت مالی چندانی ندارن
خب دیگه ما باید از این صندوق ها حمایت کنیم یا یه دولت واقعا دلسوز باید چنین نهادهایی را تقویت کند که باعث رشد و شکوفایی اقتصاد میشه وگرنه مردم مجبور میشن به موسساتی با بهره 20-30 درصدی روی بیارن
پاسخ:
لطفا در این مورد بیخیال دولت بشین . دولت چیزی رو که براش سود نداشته باشه دست روش نمیذاره و اکثر موسسات دولتی به مردم به چشم یه طعمه  ی چرب و چیل نگاه میکنن . کافیه پای دولت به یکی از این صندوقای کوچک شخصی باز بشه که بهره اش بشه صد برابر و به اندازه ی 10 برابر موجودی صندوق هم اختلاس بشه بعدشم آمار بدن که این صندوق تو کل خاور میانه ! بیشترین بازدهی رو داشته
داستان بچه خیرات کردن عزرائیله دیگه
۲۴ مرداد ۹۲ ، ۱۵:۴۲ خبرنگار قاره ای
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام حمیدخان

در مورد بکارگیری نیروهای بومی در ادارات، سازمانها دانشگاه های شبستر هم مطلب بذارید ممنون میشم
آقا ما هرجا پا می ذاربم پر از نیروهای کارکشته مرند و خوی و جلفاست والا موندیم اینهمه مسئولینمون مثل استاندار،فرماندار و بخشدار  که دم از بومی گرایی می کنند کجا و تو چه تفکراتی هستندو
بومی هایی هم که استخدام کردند خدا رو شکر از بین نخبگان انتخاب کردند که کار ***** *** رو خوب بلدند و از این جور کارها انجام می دن.
یکی از کارکنان خدوم اداره .... که بجای خدمت در همان اداره مشغول باغبانی در اغ  رئیس اداره بوده با زیرآب زدن همکاراش غافل گیر شده ومسئولین استانی ایشون رو اونجا ملاقات کردند و اخراج شده.

واقعا چرا باید فردی از جای دیگه بیاد خونه و باغ بخره تو منطقه و علاوه بر آن افراد بومی هم بیان به جای کار در اداره کارهای شخصی رئیس رو انجام بدن

پاسخ:
من به این مورد خیلی دقت کردم . اکثر شبستری ها تمایل به کار آزاد دارن . شما مشاهده بفرمائید تمام افرادی هم که به جاهای دیگه مهاجرت کردند بیشترشون شغل آزاد داشتن. من خودم شخصا هیچوقت دنبال کارمندی نرفته ام و شکر خدا بسیار هم راضی ام و اکثر دوستانم هم همینطور . بخاطر اینکه این منطقه کارآفرین هست . مثلا اینقدر از سراب اومدن اینجا کار کنن و موندگار شدن که خودشون هیات دارن و دسته عزاداری تشکیل میدن در صورتیکه شما تو سراب یکصدم این مقدار شبستری پیدا نمیکنید.
یکی از دوستان شوخ طبع هم میگفت چون فرهنگ خانواده های این منطقه بالا بوده و تعداد بچه ها کم شده، مجبوریم از جاهایی مثل مرند که متوسط تعداد بچه ها بالای 10 تا هست کارگر و کارمند بیاریم تا کارامون رو زمین نمونه و این بنده های خدا هم به نون و نوایی برسن.
اینکه مسئولین دم از بومی سازی میزنن . بی خیالش. مسئولین دم از خیلی چیزا می زنن . این حرفههاییست که برای پشت تریبون و جلوی دوربین خوبه و یه چیز عمومیه که قبلا ها فکر میکردم عوام فریبیه ولی الان دیگه مردم آگاهیشون در سطحیه که این حرفها خامشون نمیکنه.
دید شخصی من این هست (هر چند که اکثرا مخالفن با این نظر) : ما تو مملکت بیکار نداریم . بلکه بیکاره زیاد داریم . کسی که بخواد کار کنه براش کار هست . بشرطی که دنبال میز و صندلی نباشه فقط. هوای یک شبه پولدار شدن هم نداشته باشه. ملاحظه میکنین که اینجا مطب دندانپزشکها مریض جدید قبول نمیکند و تا نصفه شب کار میکنند؟ اما نصف بیشتر دارندگان مدرک دندان پزشکی در این کشور از بیکاری می نالند. این فقط یک مثال بود و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !
بله میدونم من کاری به دولت ندارم بلکه یه فضای واقعی و دلسوزانه یا یه مدینه فاضله رو اشاره کردم وگرنه میدونم دولت همین بانکهای دولتیش داره سود رو به 30-40 درصد میرسونه چه برسه موسسات اعتباری که دیگه ازادن هر کاری بکنند
به هر حال مردم برای نجات خویش نیاز به چنین صندوق هایی دارند صندوقی که بدون بهره بدون کاغذ بازی بدون بوروکراسی بدون ضابطه و رابطه و تنها به نیت رفع مشکلات مردم کار کند و با سرمایه خود مردم برای خود مردم کار کند
پاسخ:
اگر چنین موسساتی باشند همینجا اسمشونو بیارین تا هم برای کار خوبشون تبلیغ کنیم و هم مردم با اینها آشنا بشن لطفا
البته بنده به شخصه در چنین وضعی مخالف بومی گرایی در کارمندای شهر هستم چون همانطور که در بحث فرهنگ نیز صحبت شد مردم متاسفانه شدیدا به حسادت - زیر اب زنی - مخالفت با همدیگر - تهمت و اتهام زنی و ... روی اوردن در نتیجه اگه یه شبستری رییس و کارمندی بشه هم شاهد درگیری او با مردم و هم شاهد درگیری مردم با او میشیم در حالیکه وقتی یه غریبه کارمند میشه چندان شناختی از مردم نداره و مردم هم با او زیاد کاری ندارن
پاسخ:
من وقتی میبینم همه کار رو در استخدام شدن و کارمندی خلاصه میکنن نزدیکه سرمو بکوبم به این ستون 5.5 اینچی که اینجاست . واقعا نمیدونم این عالم کارمندی چیه که همه کارمندا ازش ناله دارن ولی براش سر و دست میشکنن و زیر آب هم میزنن.
اساس سیستم اداری ما غلط هست . اصلا اینهمه کارمند برای چیه آخه؟ بشما قول میدم هر اداره ای رو تو همین شهر نشون بدین ( بغیر از بانک ملی شعبه مرکزی) من با یک سوم کارمنداش هم همون میزان کار رو انجام میدم . تا زمانی که روحیه تنبلی و تن پروری و پول مفت گرفتن تو این کشور برچیده نشه همین آش و همین کاسه هست.
عبارت احمقانه ی "آب باریکه" باعث شده تا مردان و زنان این کشور از ترس اینکه نتونن تو کاری که شروع کردن موفق بشن ، سرشون و بذارن رو شونه شون و به اداره کار التماس کنن ! بخدا تو این شهر مشکلی بنام بیکاری وجود نداره . البته نه از اون منظر که مسئولین شهر بهمراه انداختن بادی در غبغب ادعا میکنند . باور کنید رئیس یکی از همین ادارات شبستر بعد از ظهر ها رفت گوجه کاشت تو یک زمین اجاره ای و با در آمد یکسال همون گوجه ها برای خودش یک خونه 3 طبقه ساخت! به این میگن مرد کار ! به این میگن با غیرت! و نمونه این کارها کم نیست.
البته فورا نگین که همه که نمیتونن برن کشاورزی کنن! هر کسی تو تخصص خودش بدون حتی یک ریال سرمایه تو همین شهر فسقلی میتونه یکساله بار خودشو ببنده. به شرطی که بخواد!
ابنم در مورد موسساتی که رسما و به صورت حساب شده دارن در مورد قرض الحسنه فعالیت میکنند:
http://mgas.ir/
http://www.public-management.blogfa.com/post-208.aspx
یک موسسه خیلی با سابقه و خوب نیز توی دیزج خلیل داریم که 25 ساله فعالیت میکنه فقط اسمش رو نمیدونم
تازه کلی موسسات کوچک نیز هست که در ادارات و محلات و مساجد تشکیل شدن
من دارای فوق لیسانس هستم و گیرم که اگه هم بخوام واسم در شرایط فعلی هیچ کاری نیست ولی خدارو شکر رفتم کاری رو شروع کردم که در عرض یکسال حدود 50 تا 100 میلیون سود کردم هر کی هم ازم میپرسه چرا با این سوادت استخدام نمیشی میگم خب تدریس که ساعتی 5000 تومنه و یه استادی که تمام وقت درس بده ماهی 500 تومن کاسب میشه کارمندا هم حداکثر ماهی یک میلیون تومان میگیرن که سالی میشه 10-12 میلیون در حالیکه من با تمام نواقصم سالی حداقل 50 میلیون در میارم مگه دیونه ام برم زیر دست صد نفر و فردا هم یه حمید خانی واسم جک درست کنه و خودمم پیش وجدانم ناراحت باشم که پشت یه میز به مفت خوری و علافی سپری میکنم در حالیکه الان حداقل به 200 نفر نون رسوندم و با افتخار میگم فلان کار مفید رو انجام دادم
پاسخ:
ایول . دیدی حالا؟

آخه ساعتی 5000 تومان به کجای آدم میرسه؟ باورت میشه ما رفته بودیم امامزاده داود خر کرایه کردیم ساعتی 30000 تومن؟اتفاقا منم با اینکه کارم اون نبوده و فقط از دور دستی بر کار شما داشتم ، از صدقه سری اوضاع اقتصادی به همین میزان و شاید بیشتر عایدم شده . کار خودمم که به کنار . بذار کارمندا برن برای یکی دو میلیون تومن در ماه 30 روز (بلکه 31) روز کار کنن (تو عالم خودشون)
موقع خرید این مقدار اسکناسه که قدرت رو تعیین میکنه ! نه اینکه این اسکناس رو اداره داده یا کار آزاد. بامید روزی که یک مقدار مردم این کشور به قدرتیکه دارن ، واقف بشن !
متاسفانه کشور ما و به طبع اون شهر ما رو تنبلی مفرط فرا گرفته است طوریکه مردم حال و حوصله کار کردن ندارند و به دنبال پول مفت دراوردن هستند که برای اون یا دنبال دلالی هستن یا کارمندی که باعث شده اقتصاد کشور نابود بشه و الان تولید در حد صفر باشه و جمله طلایی (پسرم اگه یه کار بی دردسر و راحت میخوای درس بخون) اویزه گوش همه شده است که در نتیجه شاهد افراد زیادی با لیسانس و فوق لیسانس علاف و بیکار هستیم که وقتی میگی اقا برو یه ماشین بردار مسافرکشی کن میگه مگه لیسانس گرفتم مسافر کشی کنم؟؟؟ بابام گفته بود درس بخونی میشینی پشت میز و ماه به ماه حقوق میگیری و اینجاست که بدبختی کشور شروع میشود
حمید خان درد زیاده یه بار بهت گفتم پاشو بیا بشینیم با هم صحبت کنیم
در مورد یکی از ادارت منطقه (آموزش و پرورش) تو یک جلسه ای بودیم تمامی همکاران بودن اعم از هم منطقه ای و هم مرندی های عزیز!!! رییس آموزش و پرورش جدیدالورود بود تو جلسه اولین حرفش این بود که من اول فکر میکردم که منطقه شبستر با سواد نداره و دانشگاهی نداره ولی آمدم و خودم از نزدیک دیدم کمترین مدرکشان لیسانس هست پس در این منطقه جوانان نمیخواهند استخدام آموزش و پرورش شوند برای همین از مرند و اطراف برای کادر آموزشی نفرات استخدام میکنن و سازماندهی میکنن... من و یکی از همکارامون به ایشون گفتیم چرا جوانهای منطقه دنبال شغل مناسب هستن و کیه که دوست نداشته باشه شغل مناسبی داشته باشه ولی بعضی از افراد و سیستم آموزش و مدیریتی آموزشی این منطقه اجازه چنین کاری رو نمیده و جوانان منطقه بیکار هستن و شما و امثال شما فکر میکنین  که جوانان منطقه شبستر بی سواد هستند... !!!مثلا برای کار مهمی میری تو یک ارگانی میبینی رییس نیست، معاون رفته مرخصی ساعتی... کارمندش نیست رفته مرخصی ساعتی ...خواهرش مریض بوده ، یکی داره صبحانه میل میکنه .... و هیچ کس جای خودش نیست و به همین منوال معطل میشی و برو فردا بیا و فردا میری و روز از نو و روزی از نو!!! اگر افراد وجدان کاری داشته باشن و فقط و فقط به این فکر کنن که اگر من جای این فلانی بودم و میرفتم اداره ای و کار مهمی داشتم اگر چنین رفتاری با من میکردن ....... واقعا متاسفانه بغیر از افراد معدودی وجدان کاری ندارن....
 سلام
 منم معتقدم تو این مملکت برای کسی که بخوادکارکنه کارهست.منتها باید استعدادو مهارتها مونو  کاملا بشناسیم  و همینکه کمی جربزه شو داشته باشیم اینطوری هرکس  میتونه  توانایی هاشو  و بکاربگیره ویه کار پردرآمدی واسه خودش دست وپا کنه.حتی میتونه کارافرینی هم بکنه.کار که فقط پشت میز نشینی واداری نیستکه که هممون دنبالشیم.درس خوندن ومدرک عالی  گرفتن که فقط واسه کار اداری نیستشکه.برای بالا بردن مهارت های زندگی و شغلی هم هست.
راستی آقای راضی شما م اگه موافق بودین اینجا برای شغل های ازاد وغیر دولتی تبلیغ کنین که جوونا اینقده دلشون پی کار دولتی واداری نباشه شایدبکمک  این وب تونستیم یه کارو کاسبی خوبی راه  بندازیمو ومنشا خیری باشیم.
پاسخ:
اگه واسه ما نون داشته باشه چرا که نه؟!؟
اخه زمانی که ما بچه بودیم همه تابستون میرفتن شاگردی یا دستفروشی یا انواع اقسام کارهای دیگر که یه هنر و فنی یاد میگرفتن و در کنار کمک مالی به خانواده واسه اینده خود نیز کار میکردن ولی الان چندین نفر به من سپردن واسشون شاگرد پیدا کنم ولی پیدا نمیشه یا اگه به کسی بگی اقا بیا برو نجاری - لوله کشی - سیم کشی و ... که پول بسیار خوبی هم توشه نمیرن و میخوان به جای 10 میلیونی که از یه کار فنی به دست میاد همون اب باریکه یا 1 میلیونی که از کارمندی میاد رو به دست بیارن که واقعا جای تاسف داره 
آقای راضی شما به نونتون قانع باشین و بزارین بقیه صاحب کار بشن!!! برای ما هم یک کار نون و آب دار دست و پا کنین ممنونتون میشم و تا عمر دارم دعاگوتون خواهم بود!!!
پاسخ:
والا اگه کار کارمندی بخواین من شرمندتونم ولی چیزی که زیاده کار....
من حس ششم خ قوی دارم و از اون سطور اول متوجه خوابتون شدم ولی نخواستم بیدارتون کنم و خوابتونو تا آخر ببینین. . .
حالا بعدا تصمیم میگیریم که کارمندی باشه یا چیز دیگه.... فکرامو بکنم.... 
۲۵ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۲۲ عاطــــــــــــــــفه
یکی از استاتیدمون میگفتن:
در ایران کار هست.کارکن نیست.
مام موجه هستیم چی میگینااا...اما تو گوشمون فرو نمیره خب...
راستی از شهردار محترم خبری نیس دیگه!!!!!

کنار اومدین باهم؟؟؟؟

این روزا رو در و دیوار شهر می بینم ازش تشکراتی شده. . . میخواد بره؟؟؟
پاسخ:
ظاهرا یکی از اعضای شورا پاشو کرده تو یه کفش که ایشون بره ولی محبوبیت نسبی داره و هنوز مشخص نیست که ابقا میشه یا میره
جناب راضی خودتون میدانید که تابستان است وفصل گشت وگذار من به اتفاق دوستان گذرم به هردوتاپارک شبستر افتاد دیدم از لحاظ نور وروشنایی خیلی ضعیف اتتدوچون شب تاریک است دید کاملا مشخصی از محوطه وجود ندارد بی زحمت به مسولان بگویید رسیدگی فرمایند.تشکر
پاسخ:
حتما میگم رسیدگی کنن

البته شاید هم تعمدی هست

اینجوری شاعرانه تره که ؟
همشهریم ما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پاسخ:
من و شما؟ نمیدونم!
طنز جالبی بود. قلم رسایی دارید.
پاسخ:
ممنونم. لطف عالی مستدام
وقتی میگن شهردار خدمت کرده و این بنرهایی رو که پولدارهای شهر واسش میزنن و طومارهایی که بساز بفروش ها واسش جمع میکنند حالم به هم میخوره
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

خبر انتشار شده ** ** ***** ***** * ****** *** *** *** ** **** ** **** **** در روز پنجشنبه مورخ 24 مرداد ماه:

****** **** **** * ****** ******* ***** *

از روز شنبه استخر و سونای تربیت بدنی شبستر رسما" فعالیت مجددخود را آغاز میکند"

 

آشنا از هیات شنا:

1-هیات شنا و مسئول سابقش که استخر تا مورخ 20 خرداد ماه 92 تحویل ایشان بوده است،هیچ اقدامی انجام نداده است که به قول آقای ***** مرتفع شده است.انان خودشان استخر را بعد از یک ماه استفاده بسته اند و بعد از یک ماه جنجال و عدم رعایت قانون دوباره ** ** ***** *** * ***** *** استخر را بدست بخش خصوصی راه اندازی نموده اند.

2-بنا به گزارش آقای ***،استخر را بخش خصوصی با اموال هیات شنا مورد استفاده قرار داده که تخلف می باشد.استعلامی هم دال بر این موضوع از مقامات بالاتر از استان انجام یافته است.منتهی مسئولین تا سطح استانی طبق مستندات (فعلا) قانونی راه نرفته و یکطرفه بر علیه آقای *** اقدام می کنند.چرا؟چون ایشان به آنان در عدم رعایت قوانین جاری گفته است که "بالای چشت ابروست؟! "

3-بخش خصوصی برای آقای ***** بیشتر خیر و منفعت مادی دارد.ایشان در سالهای 1387 و 1389 طبق مستندات در زمانی که کارمند اداره تربیت بدنی بوده است ،بعنوان ناجی 3 به بخش خصوصی معرفی شده است.

تعریف ناجی 3 : در استخر 25*12 متر استاندارد شبستر بایستی 3 ناجی در استخر انجام وظیفه نمایند.منتهی بدلیل عدم نیاز بیش از 2 ناجی،ناجی 3 فقط در هنگام مرخصی و نیاز مبرم مورد استفاده قرار گرفته و حق الزحمه طبق اشل فدراسیون نجات غریق کشور و بر حسب ساعات کارکرد در استخر حق الزحمه دریافت می کند.

 

اما آقای ***** که یک بار هم در ستخر ناجی نیایستاده است!آمادگی سال را هم نداشته است!پس برای خیر و رحمت فرستادن به اموات پدر و مادر کار صلواتی کرده است؟!

4- آقای ***** به آقای ***** چقدر خرج کرده است که هم ***** **** **** **** **** ***** و هم ** **** *** ** ****** ****** ***.نون باید در بیاد.هر کی بیشتر بده ما نوکر اونیم آقا.!!!بگو خب!

 

مردم قضاوت بکنند و راجع به استخر شبستر و کلا راجع به تربیت بدنی شبستر با این مسئول ******* مطلب بنویسند....

 

ایم مطلبم حمید خان برای شما دارم.بعد از خوندن حذفش کن.

"اگر ***** **** ***** * **** *** *** ** ***** ****** **** *** * **** ***** ************ ***** ** **** **** ** ****** *** **** *****

******************

*

 

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

بازم سلام.

یک مطلب خوندم در مورد مرنیها و غیر بومی ها.خواستم براتون گزارشی بدم که بدونید ما و اهالی شهرستان شبستر هم کم در این مورد نذاشتند تا اینکه غیر بومی ها قدم در شبستر گذاشتند و روز به روزم بیشتر شده است.

در هنگام مدیریت استخر توسط هیات شنا 11 نفر بصورت رسمی  و با قانون کار کار میکردند.اما بعلت خوش نیومدن مزاج آقای ***** الان با سپردن به بخش خصوصی غیر بومی،فقط یک نفر (آنهم بدلیل مرندی بودن اصیل ایشان و ....بعدا لازم شد میگم) در استخر شبستر کار می کنند.

اینه مدیریت آقای ***** و بومی پرستی ایشان.

آقا جان مدیری که بومیه اگه سلامت کامل داشته باشه،خوش بحال شبستریها....اما اگه فاسد باشه،خوش به حال مرندیها..........وغیره...

 

مایه پیله  (آب) از کجا بچکه،ما اونجا خونه می سازیم.(ضرب المثل اهالی عشایر)

پاسخ:
من نه استخر شبستر میرم و نه با مسائل تربیت بدنی آشنایی زیادی دارم ولی بنظرم این قضیه رو دارین بیش از حد بزرگش میکنین. من معمولا اهمیت مطلبی رو از بازخورد نظرات خوانندگان استخراج میکنم و در این مورد بنظرم میرسه که کمی حس انتقام گیری شخصی قاطی این مسئله شده .
طوری هیات شنا ، هیات شنا و فدراسیون و این کلمات بکار برده می شود که آدم فکر میکند اینجا کلا چند نفر شناگر هست و چند نفر قهرمان شیرجه ! اگر بخواهم از دید شهر وند عادی قضاوت کنم ، چیزی که قاطبه ی مردم می خواهند باز شدن استخر بوده که انجام شده و این چیزی است که ما مردم می بینیم ، استخر باز شده و مردم دارن استفاده میکنن . حالا چجوری باز شده ، توسط کی باز شده ، بومی بازش کرده یا غیر بومی ، خوردن ، بردن ، کشتن ، اینا از دید عموم زیاد مهم نیست و چنانچه تخلفی هم صورت گرفته باشه ، باید سازمان تربیت بدنی و بازرسی کل کشور و دیوان تخلفات اداری و امثالهم بهش رسیدگی کنند . من و اکثر خوانندگان این وبلاگ در مقام قضاوت نیستیم که بخواهیم بگوییم حق با کی بوده و نا حق کیه.
ولی چیزی که باعث شده صحبتهای شما منو بفکر ببره چیز دیگه ای هست . ظاهرا بازار استخر تابستون و زمستون خوبه . داشتم فکر میکردم اگه بشه آبشو تامین کرد یه تیکه زمین کنار خونه های جدید احداثی مسکن مهر بخرم و استخر بزنم . هزینه ی بر آوردیش چقدر هست و برای نگهداریش متوسط هزینه چقدره و درآمدش در حالت متوسط چه مقدار هست ؟ میتونین در این مورد کمکی بکنین؟
۲۶ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۱۸ من با آشناخان موافقم ؛منم یامسئولیت قبول نمیکنم یااگرقبول کردم مو ب موبایدقانون اون کارو رعایت میکنم
آنه
اتفاقا آشنا درست میفرمایند.

مردم عادی که فقط واسه شنا میرن. . .  اونی که ناجی هستش مربی هستش مسئول هستش استخر میدونن آشنا چه می گه. . .

اصلا هم انتقام شخصی در کار نیس چون من و امثال من هم این نظرو دارن نسبت به تربیت بدنی.

اونایی که خوردن و چاپیدن و میخورن و میچاپن و لی لی به لالاشون می ذارن ازشون تعریف میشه من و امثال آشنا دشمن جان و مال و زندگی اینائیم


پاسخ:
خوب پس چرا جا خالی دادین و میدون رو خالی کردین؟ چرا تحصن نکردین ؟ چرا نرفتین پیش فرماندار یا امام جمعه ؟ چرا قضیه رو رسانه ای نکردین ؟ چرا سکوت کردین اصلا ؟ چرا تا وقتی که آقای آشنا فریاد نزد هیچکدوم حرفی نمیزدین پس پس؟
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
منم با آشنا موافقم.100 درصد.کی میگه امام جمعه و فرماندار اطلاع ندارن؟!از کجا میدونید که جا خالی دادن و میدون رو خالی کردن؟!بخدا این مسئولین تربیت بدنی که من میبینم،نه فقط در شبستر بلکه مسئولین استانی هم دستشون تو یه کاسه هس.پس یکی دو نفر چیکار میتونه با اونا بکنه جز اینکه زیر پا لهش کنن.آقای فرماندار هم اطلاع دارن ولی سکوت کردن.*** ******* **** *** ****
پاسخ:
میگم که من از داستان اونجا اصلا اطلاعی ندارم . شما دلیل محکمه پسند دارین؟ منظورم سند هست ها
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
مگه گنده تر از ماها تحصن کردن؟؟؟؟؟   ما حتی اگه هزار تا مدرک می بردیم پیش همونا که شمردین باز حرف ما خریدار نداشت. تنهاترین کاری که می شد بکنیم دور تربیت بدنی و در افتادن با اینا رو خیط کشیدیم.

ما همون سال که خانم ****** رو که مسئول بانوان بود صرف بخاطر اینکه مدرک تربیت بدنی ندارن عوض کردن و خانم ****** رو که بازم مدرک تربیت بدنی نداشت سرکار آوردن فهمیدیم اینجا جای موندن نیست.

حالا هم که چند ساله تو همین ورزش مصدوم شدم و از دور مسابقات کنار رفتم یکی نیومد بگه حالم چطوره و . . .

سپردیمشون به خدا
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

سلام.انتقام شخصی چیه حمید خان؟!شما که بقول خودتون تا حالا یکی دوبار بیشتر استخر شبستر نرفتید اینگونه قضاوت نکنید.استخر در دوران مدیریت هیات شنا رنگ و بوی واقعی استخر گرفته بود و مثل مدیریت های قبلیش و الانش حموم گند گرفته نبود.شما که میگین چرا پیش آقای فرماندار نرفتین!مگه آقای فرماندار ****** **** ***** **************** ** ***** ** *** ***** ******* ***** **** ***** ***** ****** ******به مثال خود فرماندار گفته بود هیچکس حق نداره استخر رو به غیر بومی بده،ولی بعد ایکی دو هفته آقای ***** بدون هیچ اهمیتی به حرف ایشون استخر رو به مرندی ها تحویل داد.بعدش آقای فرماندار مرندی هارو به اتاقش دعوت کرد و گفت به شرطی استخر مال شماس که تمام کارکنانش بومی باشه!حالا چی شده؟تمام کارکنان غیر بومی تشریف دارن بجز یه نفر که اونم میگن اصالتش مرندیه.حالا بگیر برو که مسئولین ما چرا نمیتونن رو حرفشون واستن.واقعا چراااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

حالا شبستر یه استخر داره ؟؟؟؟ ووظعیتش اینطوری اسفناکه...!!!!! از سالن های ورزشی دیگه چه خبرا؟بدنسازی ، ژیمناستیک ویا باشگاههای فوتبال وغیره .....اوضاع اینطوریه؟
پاسخ:
من که هیچوقت از امکانات ورزشی عمومی اینجا استفاده نکردم ولی ظاهرا چند تا سالن ورزشی هست
بله.سند دارم ولی کو گوش شنوا؟؟؟البته منظورم گوش شنوای مسئولین  هستش.بخدا موندم که چطوری این رئیسها اسمشون رو گذاشتن مسلمان و اینطوری دارن حق رو پایمال میکنن؟!یعنی به آخرت ایمان ندارن؟؟؟؟
با سلام خدمت همه دوستان من تابیخ گوش شبستر یعنی تبریزآمدم ولی بنا به دلایلی سعادت نداشتم بعد دوازده سال شبستر ببینم.انصافا باتبریز حال کردم چقد زیبا.تمیزومرتب بود امیدوارم شبستر هم به نسبت این 12 سال که ندیدمش آباد شده باشه.بابت این مرکز استان زیبا ودر قبالش پبهتون تبریک میگم.مطلبتون زیبا بود تاحدودی هم قبول دار م ولی همه کارمندان دولت بابا اینطور  نیستن کار ارباب رجوع رو انجام میدن چون وظیفه کارمند ودرقبالش حقوق میگیرن .  ضمنا خواب مفیدی بود مخصوصا بوی شادی مبار باد می داد.آقای حمید اینقد سربه سر آین قشر مظلوم دیگه نمینشینیم پشت میز میخوایم بریم سر میزتا دل دوستان خن ک بشه.
 آقای حمید خوش به سعادتتان  ازامکانات خصوصی استفاده می کنید .بابا مرفه بی درد ببین همشهریات  چقد درد دارن.امیدوار م مشکلات  شهرتون حل بشه کمبود همه جا هست همین شهر ما.وقتی از تبریز آمدیم خر م آبادبچه ها میگفتن تهران ول کنید تبریز بچسبید.
پاسخ:
کاش همه دردهای این کشور همین نداشتن استخر بود.......
باسلام .اصطلاح آب باریکه دیگه از مد افتاده الان که ماشینم تو پارکینگ اداره پارک کردم نگاهی به ماشین همکارا انداختم خندم گرفت ازاین اصطلاح که بیشتر مربوط به نسل پدرانمان میباشد .چون  فکر نمیکنم باآب باریکه بشه تو دو سال استخدام ازاین ماشینای شاسی بلند مشکی شبیه تانک خرید.آن دوران تموم شده .البته ما هم بخیل نیستیم.
پاسخ:
خوب دیگه پس شکر خدا کارمندا هم وضعشون توپ شده. الهی شکر
 با حقوق کارمندی عمرا بشه ازاونا خرید!!!!غیر اینکه اب باریکه از یه رودخونه  دیگه غنی سازی بشه!!!
قطعا نمیشه خرید .منم منظورم این که کارمنداهم  مثل گذشته به آب باریکه راضی نمیشن. ازساعت 3به بعد هم دنبال معامله ازاین قبیل  کاران.مگه دیگه آن دسته که تنبل و به آب باریکه راضین.خدایی اصطلاح بانمکی آب باریکه کلی باهاش حال کردم این دوروز خیلی خندیدم.مر30
سلام جناب آقا حمید...
به نظر من یکی از اساسی ترین مشکلات شبستر اینه که مردم واسه شهرشون دلسوزی نمی کنن، هر مشکل و ایرادی که می بینن بدون انتقاد و اصلاح از کنارش می گذرن. البته شاید واسه اینه که اول باید خودشونو اصلاح کنن تا بعد بتونن از بقیه هم انتقاد کنن و موجب اصلاحات شن... 
در هر صورت ممنون از شما که با نوشتار طنزگونه تون یک دریچه برای انتقادات شهروندی باز کردین.
خیلی خوب مینویسی واقعا.. ممنون
پاسخ:
سلام
نظر لطف شماست و من هم از شما تشکر میکنم
۲۳ دی ۹۲ ، ۱۸:۵۲ همدانشگاهی امین
سلام از اینکه استخدام شدید خیلی خوشحال شدم اقای دلیری
به امید موفقیت های روز افزون برای شما
خوژمان آمد، خوژمان آمد، طبع طنز و اطلاعات اجتماعی در سطح خوبی است، فکر کنم اگر در زمینه ادبیات فعالیت کنید شانس رسیدن به جایی رو خواهید داشت، چاخلصیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">