شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات
  • ۶ آبان ۹۵، ۰۱:۰۹ - حامد
    143

سلام

یکی از دوستان ، امروز دو خاطره ی جالب و متفاوت از دوبار سوختگیری (همان بنزین زدن خودمان!) در دو جایگاه مختلف شهرستان نقل کردند که فکر می کنم برای شما هم شنیدنش خالی از لطف نیست :



حکایت اول : اصولا برای بنزین زدن ، جایگاههای خلوت را بیشتر ترجیح می دهم چون به تجربه ثابت شده است که هر چند کل عمرمان را هدر داده ایم ، اما چند دقیقه ایستادن در صف پمپ بنزین برایمان عذاب آور است. اما چند روز پیش ، زرق و برق پمپ های جدید نصب شده در یکی از جایگاههای داخل شهر اغوایم کرد که هم این پمپ جدید را امتحان کنم و هم بعد از مدتها ، ماشینم را به یک باک بنزین سوپر مهمان کنم.

راننده قبل از من در حال جر و بحث با کارگر پمپ بنزین بود. نمیدانم بحث سر چه بود ... بالاخره نوبت من شد و 50 لیتر بنزین سوپر را در حلق خودرو ریختم تا بشود 60 هزار تومان. با تمام تلاشی که کردم در نهایت ،رقمی که پمپ نشان می داد 60022 تومان بود. کارگر مربوطه اصرار بر گرفتن 22 تومان داشت . بارها اتفاق افتاده است که به دلیل عدم وجود پول خرد از گرفتن بقیه پول صرف نظر کرده ام و انتظارم این بود که این 22 تومان در مقابل 60 هزار تومان خرید من نادیده گرفته شود، اما کار کارگر به توهین لفظی کشید و در مقابل درخواست من که خواستم با مدیر جایگاه صحبت کنم ، ایشان را هم از الفاظ ناشایست بی نصیب نگذاشت.

انتظارش این بود که من پانصد تومانی بدهم و چون وظیفه ی او نیست که پول خرد تهیه کند ، بقیه آن را در دفعات بعد بنزین بزنم ! از جایگاه خارج شدم و قسم خوردم که اگر قرار باشد ماشین را تا جایگاه بعدی با دندانم بکسل کنم ، دیگر پا به این جایگاه نگذارم!


حکایت دوم : بنزین سوپری که در جایگاه قبلی زده بودم توسط ماشین نوش جان شد و دوباره چراغ اخطار بنزین روشن ! این بار به یکی از جایگاهها که الحق والانصاف برخورد پرسنلش با مردم ، مثال زدنی است مراجعه کردم . معمولا هر جا باشم برای سوختگیری به جایگاه آقای صفدری در جاده وایقان می روم. هم فال است و هم تماشا . کمی طبیعت گردی میکنم و در پمپ بنزینی خلوت با پرسنلی بسیار مودب و با فرهنگ بنزین می زنم. شاید همین فرهنگ والای کارکنان این جایگاه است که باعث شد تا صحنه زیبایی که در ادامه خواهید خواند ، رقم بخورد.



پمپ جلویی من توسط خودرویی که در حال سوختگیری بود مشغول بود ، من هم با احتساب زمان سوختگیری ایشان و گشتن تمام جیب ها و پرداخت بهای بنزین ، ماشین را خاموش کردم و به انتظار نشستم. بر خلاف تصورم ، بلافاصله پس از سوختگیری ، ایشان با عجله سوار ماشین شدند و حرکت کردند ، با خودم فکر کردم که شاید بهای بنزین را قبلا پرداخته اند. جلو رفتم و پیاده شدم.


همیشه سلام و علیک صمیمی و مودبانه کارکنان این جایگاه برایم جذابیت دارد. با کمال تعجب مشاهده کردم که راننده خودرو قبلی ماشین را پارک کرده و پیاده بطرف جایگاه بر می گردد. احتمال دادم کارت سوخت را جا گذاشته. اما ایشان آمد و پول بنزین را حساب کرد و رفت و تازه فهمیدم بخاطر اینکه من معطل پرداخت پول توسط ایشان نشوم چنین حرکت زیبایی انجام داده است .



او رفت و من در بهت ماندم و نتوانستم تشکر کنم . اما خواستم از طریق سایت حمید آقا به ایشان بگویم : گلی به گوشه جمال معرفتت، احسنت و صد مرحبا که در دنیایی که خیلی هامان فقط خودمان را می بینیم، تو مرا هم دیدی ، یک هموطن دیگر را دیدی و برایش ارزش قائل شدی. 


کار تو هر چند کوچک بود اما تاثیری شگرف بر من گذاشت و همانجا تصمیم گرفتم که من نیز از این به بعد چنین کنم.باشد که با فرهنگ بودنمان فقط برای بنر ها و تریبون ها و سخنرانی ها نباشد و بدون قمپز در کردن ، واقعا با فرهنگ باشیم.


خدا نگهدارت دوست با فرهنگ من

نظرات  (۸)

فکر کنم بخاطر همین خاطره هم فردا شهرداری و شورای شهر بنر بزنن و از خودشون تشکر کنن !
بله اکثرا این مشکل در پمپ بنزین یا نانوایی ها یا کرایه تاکسی و ... هست که مثلا وقتی نون یا کرایه 375 تومن هست اگر 400 تومن بدی خرد نمیدن حتی اگه 500 بدی باز بقیه نمیدن اما اگر 350 بدی کلی باید دعوا کنی به هر حال همه مشکلات از دولت نیست و خود مردم هم تو خیلی موارد میتونن مشکلات حل کنند که دوست ندارن اینکارو بکنند
سلام
به نظر من باید یک گزینه ای روی این پمپ ها باشد تا مثلا کسی که میخواهد به مبلغ 20000 تومان بنزین بخرد از اول این مبلغ را وارد دستگاه بکند تا اینکه دستگاه آخر کار وقتی به این مبلغ میرسد خودش قطع بکند.
خاطره جالبی بود . امیدوارم همه ما به حقوق هم احترام بگذاریم
امروز مغازه دار سر کوچه ما _ در حالی که یک اسکانس دویست تومانی پاره و چروکیده در دستش بود _ با ناراحتی می گفت: مردم فرهنگ نگهداری از اسکانس را ندارند!
یادم آمد دیروز آقای راننده به مردی که درب تاکسی را محکم بست گفت: بی فرهنگ!
چندی پیش همسایه طبقه بالائی آپارتمان ما کلی گلایه و شکایت که فلانی و فلانی فرهنگ آپارتمان نشینی ندارند!
خانمی در اعتراض به کسی که خودروی خود را در مقابل درب خانه اش ساعت ها پارک کرد بود می گفت: بی شعور ! بی فرهنگ...!
کارگر زحمت کش شهرداری در حال جمع آوری زباله های انباشته شده در جوی خیابان غر زنان می گفت: واقعا مردم فرهنگ ندارند!
پیرمردی که از بوق ممتد یک خودرو در ترافیک کلافه و عصبی شده بود به دیگری گفت: هنوز خیلی ها فرهنگ رانندگی ندارند!
جوانکی بی فرهنگ بر سر بازار با صدای بلند و نکره فحش های رکیک و شرم آوری را نثار آن دیگری می کرد!
یکی از مدیران باشگاه پر طرفدار فوتبال از بعضی تماشاگر نماهای بی فرهنگ ابراز تاسف کرد!
مقامی در وزارت ارشاد رسما اعلان کرد: متاسفانه فرهنگ مطالعه در جامعه خیلی کم است!
روزنامه نگاری از نبود فرهنگ نقد در جامعه نگران بود!
دانشجوی با فرهنگ ترم اول دانشگاهی با آب و تاب می گفت: آقا برید ببینید تو این شبکه های اجتماعی چه خبره ! واقعا بعضی ایرانی ها تو فیس بوک خیلی بی فرهنگن!
استاد جامعه شناسی می گفت: هنوز فرهنگ استفاده از پدیده های ارتباطی همچون وی چت و واتس آپ در جامعه ما وجود ندارد.
شنیدم فلان هنر پیشه گفته است برای خنداندن مردم حاضر است یک کار بی فرهنگی هم بکند!
یک لحظه بخودم آمدم دیدم وای! با این اوصاف ما چقدر بعضی وقتا فرهنگ نداریم!
شگفت اینکه! ما مدرسه داریم، دانشگاه به اشکال مختلفه (دولتی، آزاد، غبر انتفاعی، نیمه دولتی و...) داریم، صدا و سیما داریم، اداره فرهنگ و ارشاد داریم، شورای فرهنگ عمومی داریم، روزنامه و مجله به وفور داریم، فرهنگسرا داریم، خانه فرهنگ داریم، فرهنگستان داریم، تازه ماهواره امید و خیلی چیزای خوب خوب دیگه هم داریم اما خیلی وقت ها باز فرهنگ نداریم!
احتمالا همه منتظریم تا دیگرانی، احیانا لطفی بکنند به خودشان تکانی بدهند و برای ما فرهنگ بسازند. بعد آنوقت همه خوشحال باشیم و برایشان سوت و کف بزنیم که خب حالا شد! ما هم فرهنگ دار شدیم!
خیر، به عقیده ی حقیر، حالا که ما که اینقدر نگران فرهنگ جامعه و مردم هستیم، پس نباید معطل فرهنگ سازان باشیم! بلکه برای ساخت فرهنگ باید از خودمان، خانواده مان، محله مان، محل زندگی مان، محل کارمان، روستامان، شهر مان و .... آغاز کنیم. برویم خودمان فرهنگ مان را بسازیم! همه، خود را مسئول فرهنگ جامعه بدانیم.
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۸ شهروز صبوری نوجه دهی
آموزش فرهنگ حلقه گمشده سیستم آموزشی کشور ما
http://shahruzsabori.blog.ir/1394/04/02/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF
البته لازم به ذکر است که مساله قاطی کردن آب و گازوئیل هم در بنزین به خصوص در اغلب جایگاه های سوخت گیری مساله دیگری است که به نوبه خود جای بحث دارد
سعی کنید از جایگاه های خارج شهر مانند جایگاه آقای شکری یا صوفیان سوخت گیری نمایید
من جایگاه وایقان را نمیدانم چون آنجا بنزین نزدم ولی تو بقیه جایگاه ها اغلب این مساله وجود دارد.
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام
خوبه یه گزارشی از پمپ گاز شهرداری شبستر هم تهیه کنید
3 تا پمپش که همیشه خرابه
بعدش هم یکی از پرسنلش فکر کنم اسمش ***** هست، برخورد بدی با مردم سر پول خرد و ... داره
خواهشا منتقل کنید رسیدگی کنن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">