شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات

سلام

همین اول مطلب به شهرداری چی های دوست داشتنی اطمینان خاطر میدم که پست امروز در مورد شهرداری و سایت وزین شان !! نیست . بنابر این میتوانند فعلا نفس راحت بکشند ، چون با همین چشمام دیدم که سه نفرشون چه جوری داشتن تو آفتاب زحمت میکشیدن و جاده رو اسفالت می کردن (و بیست و چهار نفر هم ایستاده بودند و نگاه میکردند یا برای درج در کارنامه شهرداری داشتند عکس می گرفتند !)

و اما بعد ، فکر کردم با اینکه سایت پربیننده! ما ! اسمش طنز انتقادی است . اما چند وقتی است که یک انتقاد جانانه از مسئولین نکرده ایم و ممکن است مسئولین عزیز  فکر کنند ما! فراموششان کرده ایم و از شرایط آرمانی فاصله بگیرند . بنابر این تصمیم گرفتم یک انتقاد بارانی راه بیاندازم که مسلمان نشنود کافر نبیند !

البته مدیونید اگر فکر کنید که من برای نحوه ی نگارش مطلبم از کسی یا جایی الهام گرفته ام ! و اگر به مغزتان هم خطور کند که ریا در وجودم هست حسودید و لا غیر !

اولین انتقادم از رئیس اداره مخابرات خودمان است . آخه آدم دردش را به که بگوید ؟ امروز متوجه شدم که اپراتور 118 محله مان ، یکصاعت و نیم مرخصی شهری گرفته است !  حال رئیس بیاید و پاسخگوی من و سایت پربیننده ام! باشد که در روز هزاران باضدید کننده از اقصی نقاط جهان برای آن سر و دست میشکنند ! و همین امر باعص کمبود شکسته بند و ارتوپد در پایتخت دلها(درب خونه ی ما  تا سر کوچه بغیر از خونه ی غیبعلی که دیروز به من سلام نکرد ) شده است


فرض کنیم در این یکساعت و نیم ، یکی از همرزمان من که پنجاه و سه سال است ازش خبر ندارم بخواهد مرا پیدا کند و خاطره ی رشادتهای مرا بازگو کند تا به هم برسیم ! شاید بخواهد تماس بگیرد و به من بگوید : حمید ، یادت هست چطور در عمق 4000 مایلی عراق! رفتی و همه هواپیماهای موجود در پایگاه اچ-3 را پنچر کردی و آمدی ؟ آخه این وضع اطلاعات 118 درست است ؟ شاید بخواهد به من بگوید حمید ، یادته تنهایی رفتی و سپاه پنجم مکانیزه عراق را نابود کردی و 984 نفر عسیر گرفتی و آوردی؟ یادته تانکهای دشمن وقتی تو را می دیدند خودشان از شدت حسادت می ترکیدند و چشمان راننده های تانک هم از حسادت کور میشد و قلبشان به رنگ سبز لجنی متالیک در می آمد ؟ اصلا یادته تو جبهه اصلا شب وجود نداشت و روز هم از حسادت به تو سیاه می شد؟


کدام مسئول باید پاسخ بدهد ؟ چرا از افراد غیر بومی استفاده می کنید ؟ اپراتور قبلی مخابرات وقتی کسی با من کار داشت ، حتی شماره ام را هم نمی داد ، بلکه خودش گوشی را بر می داشت و دوان دوان می آمد بخانه ی ما و حتی اگر بنده در WS هم بودم یک "اهن" می گفت و وارد می شد و گوشی را میداد بمن که همسنگرم بعد از سی سال از رشادتهای من بگوید . حالا این وسط ممکن بود یکی از همسنگران هم پیدا بشود و بگوید حمید ، یادته تو پادگان آموزشی بعد از آشخوری آشنا نداشتی و انداختنت آشپزخونه منطقه تا پیاز پوست بکنی؟ خوب اینها که تکلیفشان معلوم است . اینها "رشادت تعریف کن" نیستند . اینها همونهایی هستند که از حسادت به من ترک برداشته اند ولی هنوز نترکیده اند ! در جواب اینها باید همان عکسی را که من با شلوارک در کنار فرمانده مان ایستاده ام نشان بدهم تا  بدانند که یک "عمق خاک عراق" بود و یک "حمید راضی!"


فرضا یک نفر بخواهد از "ملاط آباد" زنگ بزند و بخواهد دو تا بوقلمون سفارش بدهد ! اپراتور غیر بومی از کجا میداند که باید وی را به "قنبر عمی" وصل کند تا بتواند آنلاین بوقلمون بخرد؟ این چه وضعی است مسعولین ؟


فرض کنید دوست به من زنگ بزند و تشکر کند از اینکه من شبها می نشینم و کانال "من و تو " را می بینم که ببینم چه کسی دور از چشم خانواده به لندن مهاجرت کرده و خبرش را بخانواده اش بدهم و خوشحالشان کنم و یک لنگه جوراب هم هدیه بگیرم ؟ باورتان نمی شود چون حسادت طحال شما را از هم دریده است اما بار اول من بودم که به خانواده خانم فائقه آتشین معروف به گوگوش  زنگ زدم و خبر سلامتی او را به خانواده اش رساندم ، آنها برای من جوراب نفرستادند چون به من حسودیشان شد ، بماند که موقع بلند شدن ، یک جایی که نمی توانم اسمش را بگویم به جالباسی گیر کرد و خیلی هم دردم آمد و عمه ی من هم گفت : پسر با خودت چه می کنی؟ بنده خدا عمه ام هم به من حسودیش می شد ! حالا بماند که این مرخصی اپراتور باعث شد اون چهارصد تا کودک یتیمی که من بزرگشون کردم و الان همه شون رئیس جمهور هستن ! نتونن به من زنگ بزنن . اصلا چه معنی داره وقتی اسم من هست ، اپراتور اسم صاحب امتیاز خط رو اعلام کنه ؟ آیا دلیلی بغیر از حسادت به من بنظرتان می رصد؟ قطعا خیر !


دومین انتقادم به مسئولین آب شهری است . دیروز بعد از 400 ساعت کمک به فقرا بخانه آمدم و خواستم برای نماز شب وضو بگیرم و 20 تا هم غسل مستحبی بکنم. آب نمیومد ! مجبور شدم 400 بطری آب معدنی بخرم تا کارم راه بیفته ! اون دوستانی هم که فکر میکنن آدم بعد از اینهمه ساعت بخونه اومدن اول دستشویی میخواد بره اونا از شدت هسادت یبوست گرفتن!


مسعولین فکر نمیکنن منی که 75 ساله نماز شبم ترک نشده باید چجوری وضو بگیرم . نمیدونن من نماز میخونم ؟ نمیدونن من اینقدر مومنم که حتی حضرت عزرائیل هم به من حسودیش میشه؟ نمیدونن من روزی 4000 صفحه مطلب مینویسم و یک ریال هم نمیگیرم ؟ مسئولین فقط بلدن موقع دعوت کردن نویسنده ها ، بیست تا بیست تا نویسنده دعوت کنن و کارت هدیه بهشون بدن . من که میدونم قرار بوده همه شو به من بدین اما حسادت ماشین حسابتونو خراب کرد و به بقیه هم کارت دادین . آخه تبعیض و بیعدالتی تا کی؟ بگذریم از اینکه تو اون جلسه برای همه یه دونه موز گذاشته بودین و برای من با این سایت پر بیننده که شب و روز بیش از هزاران ساعت مطلب می نویسم و از ماداگاسگار هم همشهریان میان و از رشادت من تعریف میکنین یدونه ! این عدالته ؟


من که میدونم همه اینا دلیلش اینه که همه دارن به من حسادت میکنن ! اون روز هم اوباما تو تلویزیون داشت حرف می زد و من با زبان روزه ! داشتم نگاه می کردم، دیدم بد جور به من زل زده . احتمالا اونم از شدت حسادت به من داره میترکه ! تازه پریروز هم چرخ فرغون مش یدالله موقع رد شدن از جلوی خونه ما ترکید ولی من که داشتم وضو میگرفتم که نماز شب بخونم متوجه شدم که اونم از شدت حسادت به من ترکیده !


البته هستند دوستانی که فکر می کنند من بیماری "همه به من حسادت میکنن پنداری مزمن" دارم یا بقول کفاری که تونستن تو جبهه از دست من در برن "خود شیفتگی یا NARSISM" گرفتم. اینا بدونن که فقط یک دلیل داره و اونم حسادتشون به من هست که لوز المعده شون رو دچار اسپاسم کرده . چون ماری کوری از شدت حسادت نسبت بمن کور شد ، ادیصون ، کریستین عمانپور، هانس کریستین اندرصن ، گراهام بل و سباستین ، جرج دبلیو سی واشنگتن، ناپلئون بنا پارتا پارت  و خیلی های دیگه هم از شدت حسادت به من ترکیدن و مردن اما خوب اون موقع علم پزشکی اینقدر پیشرفت نکرده بود که دلیل ترکیدگی رو تشخیص بده . حیف که قضیه امنیتی میشه والا فاش میکردم یکی دو تا از مسعولینی که همیشه تو عکسای تکی من خودشون رو میتپونن! تو عکسام ، بهم گفتن که ترکیدگی فضا پیمای "چلنجر" و نیروگاه "چرنوبیل" هم دلیل دیگه ای نداشته بغیر از حسادت به من !


خوب عزیزان مسعول : از اونجایی که تبلیغات هضینه نیست و صرمایه گزاری است و اینجا هم خانه دل است و کلاس نقاشی نیست ازتون میخوام که به موضوعات فوق رسیدگی کنین و اینقدر هم به من حسودیتون نشه . گفتنی بسیاره اما میترسم که "ریا" بشه . بنابراین برای شما از خدا طلب آمرزش میکنم و امیدوارم تو اون دنیا از شفاعت من که الان هم دارم نماز میخونم بهره مند بشین و برین بهشت.

همین الان هم که دارم جای مهر سجده پیشونیم رو میمالم و آماده میشم که با ماشینی که با التماس فرستادن دنبالم ، برم نماز جمعه ، دعاتون میکنم که حسادت به من از وجودتون دور بشه.


عزیزانی که وبلاگ شخصی می نویسن و مثل من وبلاگ رسمی ناسا نویس ! نیستن میتونن مطلب رو منتشر کنن بشرطی که حسادت به من باعث "هیدرونفروز" کلیه شون نشه. این مطلب رو هم بین دو نماز نوشتم که یادم نره .


باقی بقایتان


http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa5295

http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%DB%8C%D8%A7&SSOReturnPage=Check&Rand=0

نظرات  (۳)

فوق العاده بود
مثل همیشه ...
یعنی فقط داشتم میترکیدم ها ..........
البته نه از حسادت ....
بلکه از شدت خنده !
سلام حمید آقا
این دیگه  آخرشه
این همه غلط املایی ?
پس حتما' خودتان ننوشتید !
پاسخ:
سلام دوست من

تیتر مطلب بخاطر همینه دیگه

"سبک" این نوشته با بقیه فرق داره !
  خ خ خ خ جالب و باحاله این متن. اما حیف که بعضیا نه زبان طنز حالیشونه نه زبان نقد.
:
:


اصلا یادته تو جبهه اصلا شب وجود نداشت و روز هم از حسادت به تو سیاه می شد؟

خواستم بگم این جمله یجاش اشتباهه اینکه: تو جبهه اصلاً"" روز"""(بجای شب) وجود نداشت و روز هم از حسادت ....

اما یادم افتاد شاید بخاطر انفجاراینا شاید همه جا روشن بود و تاریکی معنا نداشت و ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">