شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات
  • ۲۲ مهر ۹۹، ۱۶:۴۸ - محمد مانی
    ۱۹۷😎

۲۱۸ مطلب با موضوع «ناهنجاری های رفتاری و اجتماعی» ثبت شده است

سلام

اینقدر جوالدوز به بقیه زدیم ! امروز میخوام یه سوزن هم بخودمون بزنم

مدتهاست ذهنم مشغول این مسئله است که چرا به ما میگن مردم فرهنگدوست؟ اگه دقت کنیم در اکثر مواقع خودمون بخودمون میگیم فرهنگ دوست ! شاید هم این کلمه اینقدر جا افتاده و اینقدر گفتیم که خودمون هم باورمون شده -  تو لغتنامه ، کلمه فرهنگ به معنی علم, دانش, ادب, معرفت, تعلیم‌وتربیت آثارعلمی‌وادبی‌یک‌قوم‌یاملت اومده ولی به نظر شما آیا ما مردم با فرهنگی هستیم ؟
فرض میکنیم یکنفر از یک شهر دیگه بیاد به شهرستان ما - بدون اینکه هیچ سابقه ذهنی از این شهر داشته باشه و دائم هم تو گوشش کلمه مردم فرهنگدوست شبستر نخونده باشن . واقعا مناظری که تو شهرمون میبینه نشان فرهنگ ماست؟
کاری با شهردار و فرماندار و کی و کی و کی ندارم - با خود خودمون کار دارم - از امروز سعی میکنم ناهنجاریهای اجتماعی شهرمون رو در قالب عکس براتون بیارم و قضاوتش بعهده شما - و حرفم اینه که مجموعه فرهنگ رو ماها میسازیم - من و شما - نه کس دیگه - شاید قدم کوچیکی باشه در اصلاح رفتارهای اجتماعیمون و نزدیکتر شدن به فرهنگی که هممون فکر میکنیم خیلی داریم !

تشریف بیارید ادامه مطالب ......

۰ نظر ۲۲ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۵۳
حمید خان راضی !

سلام

امروز شروع کردم از شهرداری بنویسم دیدم اولا گناه داره بذار یکروز راحت باشن و حالشو ببرن بعدشم که ایشون اصلا این مطالب رو نمیخونن که - همش درگیر پاسخ دهی به پیامهای بیشمار تقدیر و تشکر و تبریک هستن - پس تصمیم گرفتم به یکی دیگه گیر بدم - چیزی هم که فراوونه مورد برای گیر دادن هست


این داستان واقعی کسیه که وام گرفته! باورتون میشه؟ واااااااااااااااااااااااام!!!!!


البته شاید با خوندن عنوان مطلب داغ دل شما هم تازه شد و آه کشیدین - تو داستانهای قدیمی صمد بهرنگی برای یافتن قصر آقا دیوه باید چارق آهنی میپوشیدیم و عصای آهنی برمیداشتیم - هر موقع ته کفش سوراخ میشد و نوک عصا سابیده میشد میرسیدیم به قصر آقا غوله

حکایت وام مسکن گرفتن هم همینه - یکبار من رفتم اونجا وام بگیرم (کجا؟ الان میگم) الان هم از یاد آوریش بعضی وقتا شبها کابوس میبینم و از خواب میپرم - یعنی بلایی به سر آدم میاد که باید شهرداری رو مهر کنه و نماز بخونه - بماند که موقعی که من رفته بودم اونجا ، رئیسش میخواست کاندید بشه و تازه کلی آدم رو تحویل میگرفتن

اگه شما هم تا حالا وام نگرفتین و قصدشو دارین از من میشنوین به جوونیتون رحم کنین و بیخیالش شین و اگر گرفتین یا در خلال گرفتنش گیر کردین بیاین ادامه مطالب ....

۴ نظر ۱۷ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۴۲
حمید خان راضی !

سلام 

 

خوب ....  انتخابات هم که بسلامتی و دل خوش تموم شد- ولی حیف شد ها ... نه؟ کلا مسئولین با مردم خیلی مهربون شده بودن و میتونستی بدون بستن کمر بند تو خیابونای شبستر رانندگی کنی ! ( بر خلاف مواقع عادی که اینکار دل شیر میخواد ولی تو ایام انتخابات مامورین زحمتکش راهنمایی و رانندگی با یه لبخند ملیح راننده خاطی رو بدرقه میکردن ) .  

القصه .... انتخابات تموم شد و چون کسی نبود که ما سرش غر بزنیم و ایراد بگیریم  راه افتادیم تو خیابونا بلکه سوژه ای گیرمون بیاد که همون اولش اومد ! اونم چه سوژه ای !!!! 

 

باز خدا پدر شهردار نمونه ما رو بیامرزه که هیچوقت ما رو بدون سوژه نمیذاره ! الهی که خدا تو دنیا و آخرت بی سوژه نذاره تو رو . پیر شی الهی ! 

 

من فقط قضیه رو میگم و  زحمت قضاوتش میفته گردن شما مردم فهیم و انقلابی و فرهنگدوست ( اینقدر این چند روز انتخابات از این حرفا بهمون زدن که ما هم جو گیر شدیم ...) 

 

تشریف بیارین ادامه مطالب در خدمتیم.....


۰ نظر ۱۴ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۳۷
حمید خان راضی !

سلام .....

این روزها همه ما شاهد تخلفات تبلیغات انتخاباتی بودیم . نصف شب ، صبح ، ظهر و ....  اس ام اس (ببخشید پیامک) تبلیغاتی که فلان شخص مناسبتی رو تبریک و تسلیت گفته بود برامون عادی شده بود و اکثرشونو بدون خوندن پاک میکردیم . حتی این روز پنجشنبه که آخرین زورشونو زدن و از نصفه شب که با پیام "یا علی مدد" یکی از کاندیداهای محترم بیدار شدم بفکرم رسید که آیا واقعا همه کاندیدا ها بعد از انتخابات هم اینقدر در قید اذکار و ادعیه های مختلف هستند ؟  کاندیدای عزیز فکر نمیکنید این آگهی تبلیغاتی شما زیر دست و پا بیفتد و رویش راه بروند و زبانم لال ممکن است یکی از اینها را باد شدید این روز ها به جایی ببرد که نباید برود ؟ چی؟ کدوم آگهی ؟ عرض میکنم . مشاهده بفرمائید :




چی شد؟ به مذاقتون خوش نیومد کاندیدای محترم؟ بهتر نبود بجای اذکار ایام هفته که مردم همه شون از حفظ دارن مختصری از ایده ها و نظرات سیاسی و کشوری خودتون مینوشتین که خدای نکرده اسماء الله زیر دست و پا نیفته ؟ یا فکر کردین برای یکسری هم سلاح تبلیغاتی خوبیه که شما اینقدر به مستحبات دین اهمیت میدین؟ مگه تا الان این ذکر ها رو تو آگهی تبلیغاتی دستمون نمیدادند ذکر نمیگفتیم ؟ میدونین احکام لمس اسم جلاله الله توسط غیر مطهر چیه اصلا؟

خوب - این یدونه از دستتون در رفته - بقیه اینا رو چی میکین؟ تشریف بیارین ادامه مطلب ....

۰ نظر ۱۲ اسفند ۹۰ ، ۱۰:۲۹
حمید خان راضی !

سلام و بیست و دو بهمن همگی مبارک

همینطوری که ایستاده بودم و به تابلوی میدان معلم پست بعدی ! خیره شده بودم ، دیدم چند تا چراغ راهنمایی خوشگل تو ورودی همین میدون نصب شده - خدا رو شکر کردم و با خودم گفتم:

خدا گر ز حکمت ببندد دری ........... ز رحمت گشاید در دیگری

خدا عوضشون بده که با نصب این چراغا هم ترافیک اینجا رو روان سازی! کردن و هم کلی به کلاس شهر اضافه شده
من که تصدیق ندارم ولی از یه راننده محترم نیسان که اونجا گاو صندوق میفروخت ! پرسیدم و اون گفت چراغهای زرد چشمک زن در ورودی میادین برای عبور با احتیاط و قرمز چشمک زن برای توقف و بعد عبور با احتیاطه و سبز چشمک زن هم اصلا نداریم و رنگ دیگه ای هم که موجود نیست

بعد نگاهی به این چراغا کرد و یهو با صدای بلند قاه قاه خندید. گفت البته شاید این چراغا رو بمناسبت ایام جشن به رقص نوری چیزی وصل کردن چون گاهی یکی - گاهی دوتا و گاهی همه چراغا با هم چشمک میزدن تازه ایشون ادعا کرد که این چراغا بجای هشدار به راننده ها ممکنه حواسشونو پرت کنه و تو ذهنشون هی آیین نامه رو ورق بزنن تا معنیشو بفهمن . چه میدونم والا !

یکی دوتا عکسشو تو ادامه مطالب گذاشتم . ببینین و دعاشو بجون مسئولین محترم شبستر بکنین ...


۰ نظر ۲۰ بهمن ۹۰ ، ۲۰:۳۷
حمید خان راضی !

اگه پست قبلی رو با عنوان ورود به شبستر خونده باشین حتما میپرسین ورودی دیگه شبستر چی؟ بله . درست میگین . الکی که نیست . چند تا ورودی داره !

اگه از ارومیه به سمت شبستر حرکت کنید بعد از 180 کیلومتر و اگه از سلماس حرکت کنین بعد از 90 کیلومتر به همچین تابلویی میرسین :



تشریف بیارین بقیه مسیر رو تو ادامه مطالب با هم بریم ....

۰ نظر ۲۰ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۵۵
حمید خان راضی !

اگه بار اولتون باشه که از تبریز به سمت ارومیه میرید ، حدودا 65 کیلومتر بعد از تبریز و بعد از طی جاده تاریخی صوفیان - شبستر ( تاریخی از این لحاظ که پدر من موقع شروع این جاده 3 سالش بوده و الان که 83 سالشه جادهه 25 درصد پیشرفت فیزیکی داشته و بقیه پیشرفتهاش شیمیایی بوده ! ) به تابلویی با این مضمون میرسید :



خوش اومدین

اما ....
بیاین ادامه مطالب تا جاهای خوب خوبشو نشونتون بدم....

۰ نظر ۱۹ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۵۴
حمید خان راضی !

بنام خداوند جان و خرد                    کزین برتر اندیشه برنگذرد 


چندین بار به سایتهایی که دوستان در مورد شبستر راه اندازی کرده اند مراجعه کردم . علیرغم زحماتی که کشیده شده ، سایتهای فوق الذکر را کامل و جامع نیافتم ، و یکبار هم در حضور یکی از دوستان اهل قلم به یکی از این سایتها مراجعه کردیم ولی مع الاسف در صفحه اول به 8 مورد اشتباه املایی و نگارشی برخوردیم و از ادامه گشت و گذار در سایت مذکور منصرف شدیم . تصمیم گرفتم وبلاگی انتشار دهم که در آن مسائل و مشکلات شهرستان ، مطرح ، و نیز جاذبه های این خطه را منتشر کنیم .  باشد که دوستانی که وبلاگ را مطالعه میکنند در پربار تر شدن هرچه بیشتر آن ما را یاری رسانند .


خدایا  ! عقیده ام  را از دست عقده ام مصون بدار


خدایا ! مگذار که دینم در پس وجهه دینی ام دفن شود


مگذار آنچه را که حق می دانم ، به خاطر آنچه که بد میدانند کتمان کنم

سلام
وقت بخیر ، نامم حمید و نشانم راضی است ، اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید بدونید ، همچین انسان خاصی نیستم که در مورد خودم توضیح خاصی هم بدم . یه آدم معمولی مثل همه آدمها . مثل 99.99 درصد آدمها یه مدرک دانشگاهی دارم و گذاشتم در کوزه ! و تنها حسنی که برام داشته اینه که تو نوشته هام غلط املایی نداشته باشم!

وضعم مادیم شکر خدا بدک نیست . شکر خدا یه لقمه نون و کباب بوقلمون و خاویار پیدا میشه و میخوریم و نفسی میاد و میره ، نه کسی میفته دنبالم و نه کسی روشو ازم برمیگردونه

بعد از سالها به این نتیجه رسیدم که اگر با کسی حرف بزنم که نه جواب بده و نه انتقاد کنه و نه پیشنهاد بده و نه راهنمایی کنه ، برای من بهتره و بعد از کلی گشت و گذار به این نتیجه رسیدم که چنین آدمی وجود نداره و وبلاگ نویسی خوراک چنین عقیده ایه ! کوچکترین علاقه ای هم به مطرح و مشهور شدن ندارم و لوح تقدیر هم اینقدر دارم که نگو و نپرس. اگه مشتری خوب داشته باشه همشو یکجا بخره دونه ای دو هزار و پونصد تومن میفروشم!

بقول از ما بهترون ....

هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی ....

که بداند غم دلتنگی و تنهایی ما

مگرش زلف تو زنجیر نماید ورنه

در همه شهر نگنجد دل هر جایی ما



اینم تمثال من :


میدونم که چندان علاقه ای به تماس با من ندارین . چون ممکنه بعضی از مطالب وبلاگ شما رو آزرده باشه ، ولی اگر گوش شیطون کر خواستین با من تماس بگیرین از طریق shabistarli@yahoo.com می توانید . نام اختیاریه و ایمیل و سایت هم اصلا اجباری نیست . (یعنی آخر دموکراسی !) . 


موقع خوندن این وبلاگ شاید در بعضی از موارد دچار شوک ! خفیف بشین . چون در اکثر موارد با بقیه وبلاگهای منطقه متفاوته . بنا بر مشاهدات میدانی خودم ! اکثر وبلاگهای منطقه رو میشه تقویم تاریخ ! نامگذاری کرد . چون تقویم رو میذارن جلوشون و مناسبت اون روز رو پیدا میکنن ، بعدشم یه عکس مرتبط از اینترنت دانلود میکنن و بقیشم که مشخصه، یا تبریک ، یا تسلیت ، یا بزرگداشت و یادبود و نهایتا گرامی داشتن !

خیلی هم اگر بخودشون فشار بیارن یه گزارش از برگزاری یه همایش یا جلسه یا سمپوزیوم ! و یا نشست یا کنفرانس و جشنواره و اردو و هم اندیشی و از این قبیل مراسمات بیفایده که فقط بلدن بیت المال رو هدر بدن و تصمیماتی بگیرن که هیچوقت اجرا نمیشه تهیه میکنن . وبلاگ من خبری نیست و برای من برگزاری چنین جلساتی یا مناسبتهای تکراری و بیفایده ابدا اهمیتی نداره . هدف فقط بالا بردن آگاهی مردمیه که خودمم جزوشون هستم.



۲۰ نظر ۱۹ بهمن ۹۰ ، ۱۸:۴۳
حمید خان راضی !