
بازنویسی توسط خودم !
گویند در روزگاران بسیار قدیم ! خشکسالی پیش آمد (شدید) و آذوقه بسیار کم شد و دریاچه ی ارومیه کاملا بخشکید. گرگی و روباهی و شتری از فرط ناچاری با همدیگر پیمانی منعقد کردند که از آن به بعد هر چه پیدا کردند با هم بخورند . هر سه پیمان را امضا کردند و با هم راه افتادند تا به سر چشمه ای رسیدند (احتمالا قره کهریز فعلی).
ناگهان روباه داد زد : آنجا را نگاه کنید ... و با پوزه اش به نقطه ای اشاره کرد ....
سلام
بعضی وقتها حوصلهها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانی که در ادامه مطالب خواهید خواند، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.
سلام
اگر جایی به شما گفتند که روشنفکر نیستید و بسته فکر میکنید ، اگر جوات هستید، اگرآخرین مطلبی که مطالعه کرده اید تصمیم کبری بوده است، اگر قدرت تحلیل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانیالیسم و هویج را نمی دانید، نگران نباشید بسته های آموزشی " روشنفکری در 5 دقیقه " به بازارآمد!
با مطالعه ادامه مطالب و بکار بستن آنها در عرض 5 الی 10 دقیقه یک روشنفکر امروزی شوید ....
سلام
انکار نکنین که تا بحال جوکهایی شنیدین که با عبارات یه ترکه ، یه رشتیه ، یه قزوینیه ، یه لره ، یه کرده و ...... شروع میشده است .
جوک گفتن هر چند با هدف خندانیدن و شاد کردن افراد است ولی امیدوارم روزی برسد که قومیتها و نژاد افراد مایه تفاخر و مباهات یا بالعکس تمسخر و تحقیر افرد نشود .
در ادامه مطالب چند مورد از عباراتی رو که با یه ترکه شروع می شوند رو بخونین . هر چند که شاید اینها متفاوت ترین جملاتی باشند که با " یه ترکه" شروع شده اند .....
بز زنگوله پا
یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار و ارقام رسمی گرسنه بودند به مادرشان قول دادند که در را باز نکنند. چند دقیقه که گذشت گرگ که دید بز زنگوله پا از خانه بیرون رفته در خانه را زد. شنگول پرسید: کیه؟ گرگ گفت: منم، منم مادرتون شیر یارانه ای آوردم براتون. شنگول گفت: تو مادر ما نیستی. چون دروغ می گی خیلی وقته ممه ی شیر یارانه ای رو لولو برده.
گرگ با دست زد تو پیشانیش و رفت و چند دقیقه ی دیگه آمد و در زد و گفت: منم، منم مادرتون شیر مدت دار آوردم براتون
منگول گفت ......
خواجه عبدالله انصاری :
بدان که نماز زیاده خواندن ، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن ، صرفه ی نان است
و حج نمودن ، تماشای جهان است
اما .......
نان دادن، کار مردان است !
اینجا را می شناسی ؟
دیاری که هر کس به فکر خودش هست…
دیاری که کمتر کسی پیدا می شود برای رضای خدا قدم بردارد…
دیاری که حضور برای خدمت بهمراه حضور برای کسب قدرت، عهدی محکم بسته اند....
13 دی، سالگرد درگذشت شاعر توانا ، نیما یوشیج است.
پس از درگذشت نیما، هوشنگ ابتهاج (سایه) غزلی را با مطلع «با من بی کس تنها شده یارا تو بمان» در رثای دوستش نیما، خطاب به شهریار سرود. شهریار نیز در پاسخ به سایه غزلی با مطلع «سایه جان رفتنی استیم بمانیم که چه؟» سرود. این دو غزل را در ادامه مطالب بخوانید.