شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات
  • ۲۲ مهر ۹۹، ۱۶:۴۸ - محمد مانی
    ۱۹۷😎

۱۸۸ مطلب با موضوع «بدون شرح !» ثبت شده است

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد،
وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟
جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم
تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم،
برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز
رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید . . .

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت
به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای
کلاس نیایند
و وقتشان تلف نشود

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید
ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود . . .

مرد هر زمان نمی توانست
کار مشتری را با دقت و کیفیت ،
در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد،
سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست

یک روز فهمید مشتریانش بسیار کمتر شده اند . . .


۰ نظر ۱۱ مهر ۹۱ ، ۱۸:۰۶
حمید خان راضی !

در خیابان مشغول رانندگی هستید. یه ماشین از شما سبقت از راست می گیره ، می پیچه جلوتون و میره. حق قانونی با کیه؟ شما؟ آفرین معلومه خیلی قانونمند هستید. به نظرتون احتمال این هست که تند رفتنش به خاطر یک مساله مرگ و زندگی باشد؟ اگر احتمالش هست لطفاً افسر اجرای قانون نشید و سر به سرش نذارید تا راهشو بره.


تشریف بیارین ادامه مطالب ....


۰ نظر ۰۹ مهر ۹۱ ، ۱۸:۰۱
حمید خان راضی !

سلام


تا حالا نمیدونستم رفتن تو فاز سیاسی اینقدر فاز میده !



سال گذشته، انتشار اخبار و عکسی از حضور پسر و عروس ایشان به همراه هیات ایرانی در نیویورک، اعتراض افکار عمومی و عدالتخواهان را برانگیخت و رئیس جمهور محترم هم در این باره فقط سکوت کردند


۰ نظر ۰۲ مهر ۹۱ ، ۱۷:۴۳
حمید خان راضی !

سلام

این مسئله که چرا هر از چند گاهی بانک مرکزی از تزریق سکه و ارز به بازار خودداری میکند و قیمت ها بصورت نجومی بالا میرود و بعد دولت با قیمت بازار ، ارز و طلا وارد بازار میکند و قیمت را مدیریت میکند ! اصلا به ما مربوط نیست ها !!!!


حالا ما که میدونیم دولت ما مردمیه و حامی ماهاست ، ولی ممکنه به ذهن عوام الناس ! اینجوری خطور کنه که خود دولت هم وارد این سفته بازی شده و دست آخر هم دستهای پنهان (که همه تهدید به افشا میکنن) ، مقصر شناخته میشن!


داستانی تو ادامه مطالب میخونید که بی شباهت به آشفته بازار ارز و طلا در کشورمون نیست !!!


۰ نظر ۲۸ شهریور ۹۱ ، ۱۳:۱۶
حمید خان راضی !

سلام


امروز دیگه انتقاد بسه !


روز تقدیر از مدیران و برنامه ریزان فرهیخته ی کشورمونه


اولیش رو با تجلیل از سوپر قهرمان برنامه ریزی و مدیریت کشورمون به همراه آخرین طرحش برای پایین آوردن قیمت ارز مشاهده کنین و بعد تشریف بیارین ادامه مطالب.....



۰ نظر ۲۸ شهریور ۹۱ ، ۱۳:۱۳
حمید خان راضی !

سلام

باز هم بیخوابی دیشب کار دست ما داد

به نظر من مسئولین اگه میخوان از دست من راحت بشن باید یه فکری بکنن که من زود خوابم ببره چون اگه بیدار بمونم با توجه به حافظه ی فوق العاده ای ! که دارم ، میشینم همش حساب و کتاب میکنم و به نتیجه های عجیب و غریب میرسم و مجبورم بیام اینجا و به خدمات بی شائبه ی ! کارگزاران پاک ترین دولت روزگار از زمان پیدایش انسان ! ایراد بگیرم ......


۰ نظر ۲۷ شهریور ۹۱ ، ۱۳:۰۸
حمید خان راضی !

سلام

شاید شما هم در اداره امور شهری به مواردی برخوردین که به تقلید از شهرهای بزرگ و میلیونی انجام میشه در صورتیکه شاید خیلی ها اصلا دلیل اجرای اون رو نمیدونن ، نمونه فراوون هست ولی ذکر اونها حساسیت بر انگیزه و ممکنه حساسیت روانی ! جامعه رو به هم بریزه.


کارشناسان و محققین کفار ، در این مورد آزمایش جالبی انجام دادن که نظر شما رو به دیدن اون در ادامه مطالب جلب میکنم و خواهش میکنم بعد از دیدن تصاویر چند لحظه فکر کنین ببینین میتونین مورد مشابه تو زندگی روزمره ی خودمون پیدا کنین ؟

۰ نظر ۲۶ شهریور ۹۱ ، ۱۳:۰۴
حمید خان راضی !

سلام

شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه ! حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آن را هم دزد زده بود !!! به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری می دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی می دزدید... داد و ستدهای تجاری و به طور کلی خرید و فروش هم در این شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده ها دولت هم به سهم خود سعی میکرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و کوشش خودشان را میکردند که سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن را بالا بکشند؛ به این ترتیب در این شهر زندگی به آرامی سپری میشد. نه کسی خیلی ثروتمند بود و نه کسی خیلی فقیر و درمانده...!

اما ....

۱ نظر ۲۵ شهریور ۹۱ ، ۱۳:۰۲
حمید خان راضی !

هیچ میدونستید بر طبق قانون اگه یک مرد با  یک  زن مجرد تصادف کنه ومنجر


به نقص عضو او بشه باید با او ازدواج کنه؟؟؟؟؟؟



فقط هول نشید ...خیابون پر ماشینه



این ماشین نشد ... ماشین بعدی


به امید موفقیت.


۰ نظر ۲۳ شهریور ۹۱ ، ۱۲:۵۵
حمید خان راضی !

سلام


میدونم مدیران ادارات با خوندن این مطلب روی صندلی گردونشون یه چرخی میزنن و کلی بد و بیراه نثار نویسنده میکنن ولی خدا وکیلی خودشون هم قبول دارن که مدیریتشون .......


۰ نظر ۲۱ شهریور ۹۱ ، ۱۲:۵۰
حمید خان راضی !