شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات
  • ۲۲ مهر ۹۹، ۱۶:۴۸ - محمد مانی
    ۱۹۷😎

۲۰۸ مطلب با موضوع «عمومی» ثبت شده است

سالروز ولادت ام ابیها  برهمه زنان و مادران کشورمون مبارک


تنها چیز لایقی که تونستم پیدا کنم یه قطعه شعر زیبا (از مرحوم ایرج میرزا) در وصف مادر بود ....


۱ نظر ۲۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۰:۰۷
حمید خان راضی !

سلام


خـرید کـردن بـا همسرتان شباهت زیادی با رفتن به مطب دندانپزشکی دارد؛ دردناک و در عین حال غیر قابل اجتنـاب اسـت. دیـر یـا زود از شما خواهد خواست او را در یکـی از خریدهای طاقت فرسایش همراهی نمایید



اگر از خرید کردن دل خوشی نداشته و نمی توانید خود را خـلاص کنـیـد، چه باید انجام دهید تا آن روز قابل تحمـل و زود گذر شـود؟ رعـایـت ایـن نـکـات زنـدگی شما را بسیار آسانتر خواهد نمود


۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۴۷
حمید خان راضی !

سلام


حتما شما هم قبول دارین که ...



آقایان در سن 14 تا 17 سال مانند کشور کره شمالی هستند:قدرتی ندارند ولی مانند این کشور ادعای قدرت و سرکشی می کنند


خانم ها در سن هیجده تا بیست و یک سالگى ، مانند آفریقا یا استرالیا هستند : نیمه کشف شده، وحشى، با زیبایى هاى افسون کننده ى طبیعى




پس بقیه اش رو هم ببینید ....


۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۴۶
حمید خان راضی !

سلام


تو ادامه مطالب یه لیست 50 تایی از کارهایی رو آوردم که با انجام دادنش میتونین اعصاب دو رو بری ها رو حسابی به هم بریزین و به اصطلاح شما امروزی ها اعصابشونو خط خطی کنین


با کمی دقت میتونین تشخیص بدین که ما خواسته و نا خواسته روزی چند تا از این کار ها رو انجام میدیم و یا چند تا از این کارها در مورد ما انجام میشه

۰ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۴۰
حمید خان راضی !

سلام


همیشه به یاد داشته باش:


وقتی از وضعیت زندگیت شکایت میکنی،مردمانی هستن که برای داشتن زندگی مثل زندگی تو و بودن به جای تو هرکاری حاضرن بکنن....



همچنین وقتی از وضع غذات شکایت میکنی، انسان هایی هستن که از نداشتن تکه نانی میمیرند....
پس....


از آنچه هستی شادمان باش....


و به خاطر آنچه داری شاکر.....


۰ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۴۲
حمید خان راضی !
۹۱/۰۲/۱۵

78) قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد .
 او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود . تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
 پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام.
اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی . دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :


۰ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۳۴
حمید خان راضی !

از سوسک میترسیم از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم !


از عنکبوت میترسیم از این که تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمیترسیم !


از خفاش شب میترسیم از شبی که افکارمون خفاشی میشه نمیترسیم !


از خوب سرخ نشدن سبزی قورمه میترسیم از سرخ کردن آدما از خجالت نمیترسیم !



از.......


۰ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۳۱
حمید خان راضی !

سلام


چرا باید خدا رو شکر کنیم ؟


چند تا بهانه برای شکر خدا در ادامه مطلب آوردم . بنظرتون کافی نیست؟

۰ نظر ۱۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۲۹
حمید خان راضی !

به قـــولِ بابام


دیکتـاتـور اون بچّه ی دو ساله ست که بیست نـفر مجبورند به خاطــر اون کـارتون نگاه کنند





بقول ....


۰ نظر ۱۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۹:۲۷
حمید خان راضی !

سلام به همراهان


شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان می‌تراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمی‌کرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را می‌کشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمی‌خواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»


۰ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۲:۱۱
حمید خان راضی !