شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات

۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان کوتاه» ثبت شده است

گفت: یکی از نامزدها در تبلیغات انتخاباتی گفته است؛ ما در دوران خود اجازه ندادیم پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل فرستاده شود.


گفتم: وقتی تمام فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان به حالت تعلیق درآمده و متوقف شده بود و آژانس هم با نصب دوربین‌ها و انجام بازرسی‌ها بر توقف فعالیت هسته‌ای کشورمان نظارت می‌کرد، دیگر برای چه پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل بفرستند؟!

گفت: چه عرض کنم؟!

گفتم:

۳ نظر ۰۸ خرداد ۹۲ ، ۱۵:۵۸
حمید خان راضی !

یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی جی پی مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است : 

 

مدیر عامل محترم شرکت جی پی مورگان

 می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم. من ۲۵ سال دارم و بسیار زیبا، با سلیقه و خوش‌اندام هستم. آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار دلار یا بیشتر ازدواج کنم. شاید تصور کنید که سطح توقع من بالاست، اما حتی درآمد سالانه یک میلیون دلار در نیویورک هم به طبقه متوسط تعلق دارد، چه برسد به ۵۰۰ هزار دلار.

 

درخواست من چندان زیاد نیست. در شرکت شما آیا کسی با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار دلاری وجود دارد؟ آیا شما خودتان ازدواج کرده‌اید؟ سئوال من این است که چه کنم تا با اشخاص ثروتمندی مثل شما ازدواج کنم؟

 

چند سئوال ساده دارم:۱- پاتوق جوانان مجرد کجاست ؟۲- چه گروه سنی از مردان به کار من می‌آیند ؟۳- چرا بیشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهری متوسطند ؟۴- معیارهای شما برای انتخاب همسر کدامند ؟

 

امضا: دختر خانم زیبا 

  و اما جواب مدیر شرکت مورگان :   


۲ نظر ۰۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۲:۵۴
حمید خان راضی !

بازنویسی توسط خودم !


گویند در روزگاران بسیار قدیم ! خشکسالی پیش آمد (شدید) و آذوقه بسیار کم شد و دریاچه ی ارومیه کاملا بخشکید. گرگی و روباهی و شتری از فرط ناچاری با همدیگر پیمانی منعقد کردند که از آن به بعد هر چه پیدا کردند با هم بخورند . هر سه پیمان را امضا کردند و با هم راه افتادند تا به سر چشمه ای رسیدند (احتمالا قره کهریز فعلی).


ناگهان روباه داد زد : آنجا را نگاه کنید ... و با پوزه اش به نقطه ای اشاره کرد ....


۰ نظر ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۳۱
حمید خان راضی !

سلام


بعضی وقتها حوصله‌ها مانند سایه ماه کوتاه است و کمرنگ. داستانی که در ادامه مطالب خواهید خواند، قلقلکی کوتاه برای فکر و روحمان است تا در ساعات پایانی شب، لحظات کوتاه امروز را با خواندن جملاتی کوتاه بهتر و بیشتر قدر بدانیم.

۰ نظر ۲۴ فروردين ۹۲ ، ۱۵:۲۶
حمید خان راضی !
اوایل دهه شصت
آن روزهایی را که تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
سس مایونز کالایی لوکس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شکلاتی یام یام تنها دلخوشی کودکی بود.

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت،

بگو مگو ها سر کپسول گاز که با کامیون در محله ها توزیع می شد،
روغن، برنج و پودر لباسشویی جیره بندی بود،
نبود پتو در بازار خانواده تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن کفش آدیداس یک رویا بود.

همه اینها بود، بمب هم بود و موشک و شهید و ...
اما کسی از قحطی صحبت نمی کرد!


همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.


امروز اما فروشگاه های مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.


از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت، داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا بستنی با روکش طلا، رینگ اسپرت تا...


و حال با تن های فربه، تکیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.

مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید! مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!


متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، پُز دادن و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...


ورشکسته شدن انتشارت، بی سوادی دانشجوهامان، بی سوادی استادها، عقب افتادگی در علم و فرهنگ و هنر، تعطیلی مراکز ادبی فرهنگی و هنری و ...

برایمان مهم نیست ولی از گران شدن ادکلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم! ...


می شود کتابها نوشت...


خلاصه اینکه این روزها لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم.


فقط کافیه یک ذرّه احساس کنیم که یکى مخالف نظر ماست اونوقت چنان نابودش می کنیم که انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم

هرکس تنها به فکر خویش است، به فکر تن خویش!


قحطی امروز قحطی انسانیت است؛


قحطى اخلاق است؛


قحطی همدلی؛


قحطى رأفت؛


قحطی عشق؛


که ما در این روزگاران آن را به وضوح لمسش می کنیم ...


۰ نظر ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۱۵:۲۵
حمید خان راضی !

سلام

 

شما هم تا حالا قمپز در کردین ؟ یا احتمالا شاهد قمپز در کردن کسی بودین؟  تا حال فکر کردین قمپز در کردن یعنی چی؟


تشریف بیارین ادامه مطالب تا بگم


۰ نظر ۰۵ فروردين ۹۲ ، ۱۵:۰۳
حمید خان راضی !

چه روزگار بکری! چه روزگار غریبی! حالا با دیدن نسل جدید سوپراستارها که در میان مخمل‌ترین چمن‌ها، آخرین معادلات علمی، تغذیة فیل افکن و درآمدهای میلیاردی، روی پر قو بزرگ می‌شوند آدم تازه می‌فهمد که آن «ابرقهرمان»‌های قدیمی چگونه از خاستگاه فقر پا می‌شدند و با استفاده از نیروی اساطیری عشق روی سکوهای قهرمانی جلوس می‌کردند.


زنده باد شرف بر باد رفته نسلی که هیچ چیزی نداشت جز دلی بزرگ و ایمانی سترگ. اوف باد بر این ورزش پست مدرن هزاره سوم که از قهرمانان محبوب ما آدمک‌های دریده‌ای می‌سازد که هیچ خلوصی ندارند. این نیز دردی است؛ نه تنها دردی مختص‌ ما، بلکه دردی جهانی است. دردی که ورزش جهان را به شدت بی‌سیرت کرده است!

۰ نظر ۱۶ اسفند ۹۱ ، ۱۱:۴۸
حمید خان راضی !

بز زنگوله پا

یک روز بز زنگوله پا از بچه هاش خداحافظی کرد که برود دشت و صحرا علف بخورد و برایشان شیر بیاورد. مامان بزی به بچه ها سپرد که در را به روی مامور گاز و برق و آب و گرگ باز نکنند. بچه ها هم که بر خلاف آمار و ارقام رسمی گرسنه بودند به مادرشان قول دادند که در را باز نکنند. چند دقیقه که گذشت گرگ که دید بز زنگوله پا از خانه بیرون رفته در خانه را زد. شنگول پرسید: کیه؟ گرگ گفت: منم، منم مادرتون شیر یارانه ای آوردم براتون. شنگول گفت: تو مادر ما نیستی. چون دروغ می گی خیلی وقته ممه ی شیر یارانه ای رو لولو برده.


گرگ با دست زد تو پیشانیش و رفت و چند دقیقه ی دیگه آمد و در زد و گفت: منم، منم مادرتون شیر مدت دار آوردم براتون



منگول گفت ......



۰ نظر ۱۰ بهمن ۹۱ ، ۲۱:۰۱
حمید خان راضی !

حسین (ع) هنوز غریب است
 

چون وقتی محرم می‌آیدبهزاد سی دی نوحه امام حسین (ع) را در ماشین آخرین سیستم خود با صدای بلند

پخش میکند !!!

  

حسین (ع) هنوز غریب است
 

 

               چون .........


۱ نظر ۰۱ آذر ۹۱ ، ۲۰:۰۰
حمید خان راضی !

سلام 

 

این مطلب طنز توسط خواننده خوب وبلاگ ، خانم شادی ارسال شده . البته با اجازه شون من یه کوچولو دستکاریش کردم !

۰ نظر ۲۸ آبان ۹۱ ، ۱۹:۵۶
حمید خان راضی !