شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات
  • ۶ آبان ۹۵، ۰۱:۰۹ - حامد
    143

دانشمندان بتازگی کشف کرده‌اند ‌نیمی از مغز یک کارمند را آرزوهایش تشکیل می‌دهد و نیمی دیگرش را رویاهای بعد از آرزو. دانشمندان در زمینه این تحقیق سختی زیادی نکشیده‌اند. کافی است یک روز کارمند باشید.



در ادامه چند صحنه از ساعات مختلف زندگی یک کارمند فرضی تصور شده است . از آنجا که تقریبا تمام روز های زندگی یک کارمند شبیه هم است ، تصور بقیه روز ها به عنوان تکلیف شب به خود خوانندگان عزیز واگذار می شود . ضمنا چون ما در شبستر اصلا از این نوع کارمندان نداریم و کارمندان عزیز ادارات شبستر از صبح خروسخوان تا زمانی که جان در بدن دارند فقط و فقط کار میکنند و کار ارباب رجوع را راه می اندازند و اصلا در وقت اداری صبحانه نمی خورند و برای دادن رو تختی ، مجالس دید و بازدید هم نمی روند و خبر نگار و عکاس هم همراهشان نمی برند ، بنابر این زندگی این کارمند فرضی در شهری دیگر (مثلا تهران) تصور شده که ساعات کاریشان ممکن است کمی متفاوت باشد .


صحنه یک / روز / داخلی / ساعت 7

به لحاظ علمی در کشور ما صبح یک کارمند با مشتی بر ساعتش که زنگ می خورد، شروع می شود. بخش آرزو «یعنی میشه بیشتر بخوابم؟» مسلما نه.


صحنه دو / روز / خارجی / خیابان / ساعت 7 و 30 دقیقه

شک نکنید در کشور ما آن کسی که هر روز صبح سر ساعت مقرر در خیابان به سمتی مشخص می دود کارمندی است در پی اتوبوس از دست رفته. بخش آرزو «یعنی میشه بهش برسم؟» قطعا نه.


صحنه سه / روز / داخلی / اداره / ساعت 8

موجوداتی که با چشم های پف کرده و دور دهنی سفیدک زده و گوشه چشمی قی کرده با کارت هایی مستطیل شکل در دست وارد فضاهای سربسته ای می شوند، همان کارمندها هستند. اگر شد در آسانسور در فاصله بین همکف تا طبقه مورد نظر چرتی هم می زنند. قاعدتا در هر روز اداری اولین کاری که در ادارات دولتی و خصوصی انجام می شود آگاهی از وضع مملکت است. خب این خیلی اهمیت دارد کارمندان ما بدانند از دیشب تا حالا اتفاق جدیدی در کشور رخ داده است یا خیر. در غیر این صورت چطور می توانند مشکلات مردم و مملکت را حل کنند؟ پس اگر وارد هر اتاقی شدید که چشم تان به ردیفی از دیوارهای کاغذی به نام روزنامه افتاد، بدانید یک کارمند خدمتگزار محترم پشتش نشسته است. بخش آرزو از پشت روزنامه: «یعنی می شود زودتر شب شود و به خانه بروم ؟» مسلما می شود ولی نه زودتر از حد معمول!


همان صحنه / روز / داخلی / آبدارخانه اداره / ساعت 10

بعد از آگاهی از مسائل مملکتی، نوبت به حل مسائل مملکتی می رسد که مطمئنا بهترین جایگاه برای حل این مسائل همانا آبدارخانه یک اداره است. تمام اعضای فراکسیون حل مسائل مملکتی همه روزه راس ساعت بدون تاخیر در این مکان جمع می شوند و در کنارش برای جبران کاهش قند خون و تامین فسفر مغز، طبیعتا پنیر تبریز و گردو با بربری داغ لازم است. در این بخش هیچ آرزویی مشاهده نشده است.




همان صحنه / روز / داخلی / ساعت 11

در این لحظات است که ارباب رجوع خوشحال است کارمند مورد نظر را در پشت میزش یافته است. احساس می کند تا رسیدن به موفقیت قدمی نمانده است. چشمانش را به دستان کارمند دوخته، تمام وجودش آکنده از التماس است برای چرخش خودکار در جهت امضای پای نامه که در همین لحظه در باز شده و آبدارچی بامعرفت شرکت وارد می شود. کارمند: به به چای...آقا چه عجب یادی از ما کردی از صبح خشک خشک نشستیم پای کار مردم... و به همکارش: آقا امینی دیشب گل رو داشتی؟..دیگری: آقا این فردوسی پور بد حال داور و گرفت...اون یکی از اون طرف اتاق: جون آقا ابراهیمی مگه این بچه می ذاره من نود ببینم؟... بچه نداری غم نداری سفت بچسب سنگرتو... مرادی جان تو این روزگاری که دو ماهه کره از 600 بشه 1200 کی جرات می کنه بچه بیاره؟ بیارم که بدبخت شم؟... و خودکار را مثل موشک پرت می کند سمت سطل آشغال که تازه متوجه حضور ارباب رجوع می شود. نگاهش که با نگاه شرمگین ارباب رجوع تلاقی می کند: اِ آقا شما هنوز اینجا تشریف دارید؟ بذارید ببینم نامتونو... شرمنده آقا کارتون مربوط می شه به آقای رسولی همین آقایی که دو دقیقه پیش، پیش پای شما رفت بیرون، رفت مرخصی تا یه هفته دیگه هم نمیاد ! بخش آرزو: یعنی میشه قیمت دلار بره بالاتر بتونم دلارامو چند برابر آب کنم و یکشبه پولدار شم و خونه بخرم و ویلا تو شمال بخرم و ماشینمو عوض کنم و بچمو فلان مدرسه ثبت نام کنم و دیگه کارمند نباشم.....؟


همان صحنه / روز / داخلی / ساعت 12

این ساعت به ساعت جلسه معروف است. اگر تماسی با یکی از بخش های ادارات داشته باشید و تقاضای صحبت با یکی از افراد (خواه مدیر، خواه آبدارچی را داشته باشید)، حتما با این جواب روبه رو خواهید شد: ایشان جلسه هستند! تنها صدایی که در این ساعت در ادارات رسمی و غیررسمی شنیده می شود صدای چلخ چلخ دمپایی کارمندان است. در حالی که آستین ها را بالا زده اند از این اتاق به آن اتاق و از آن اتاق به این اتاق خود را ترنسفر می کنند. در این آمد و شدها تمام آمار و اطلاعات کارمندان بخش جابه جا می شود تا بلکه خدای نکرده کسی از میزان حقوق ها و بهره وری ها و چند و چون بن خواربار و... بی خبر نماند. بولتن رسمی خبرهای خاله زنکی هر اداره در همین ساعت هاست که تهیه می شود. مدیونید اگر فکر بد کنید. در واقع این جابه جایی ها ریشه پزشکی دارد. از آنجا که نشستن در پشت میز برای ستون فقرات بسیار مضر است و کارمندان کشور ما واقف به مسائل روز پزشکی اند، لذا رعایت بهداشت و سلامت را مقدم بر هر کار دیگری می دانند. بخش آرزو: یعنی ناهار امروز چیه؟ خدای من میشه امروز چلوکباب باشه؟


همان صحنه / روز / داخلی / ساعت یک ظهر

خودتان را اذیت نکنید. محال ممکن است در این ساعت کارمندی را پشت میزش پیدا کنید. اگر تماس تلفنی هم داشته باشید توسط اپراتور این پیغام را می شنوید: برای صرف ناهار تشریف برده اند. لطفا یک ساعت دیگر تماس بگیرید. بخش آرزو: کاش این یک ساعت هیچ وقت تموم نشه!




همان صحنه / روز / داخلی / ساعت 2 ظهر

در این ساعت دقیقا نمی توانید بفهمید در ادارات چه خبر است. در واقع این ساعت به دو حالت تقسیم می شود. حالت اول: در بسته. حالت دوم: در باز. یک بار امتحان کنید. حالت اول: در اتاق ها بسته است. سکوت مرگباری بر راهروها حکمفرماست. زبانم لال گویا همگی چرت بعد از ناهار را می زنند. حالت دوم: کافی است بدون اطلاع و هماهنگی ناغافل در اتاقی را باز کنید.

انواع صداهای ممکن را که نشانه یک اداره با کارمندان سرشلوغ است می شنوید. صدای تلق تلق تایپ، زنگ تلفن های داخلی که پشت سرهم به صدا در می آید، قیژ قیژ صندلی هایی که برای برداشتن پرونده و جابه جایی کاغذ از این سوی میز عریض و طویل کارمندی به آن سوی دیگر سر خورده و روی سرامیک ها کشیده می شود. علاوه بر شلوغی میزهای آکنده از کاغذ و کاتالوگ و زونکن، از جلوی هر مانیتوری که رد می شوی یک فایل اکسل می بینی که دائم عدد و رقم هایی به آن اضافه و کم می شود. بخش آرزو: چرا فلانی از اتاق بیرون نمی رود؟


همان صحنه / روز / داخلی / ساعت 4 عصر

اصل آرزو: نیم ساعت است همه کارمندان اداره دل دل می کنند که کی 4 می شود! (در این قسمت آرزو به اول پاراگراف منتقل شده، چون مهم است). یواش یواش دمپایی ها جایشان را با کفش ها عوض می کنند. کمربندها زیر شکم سفت می شود. صدای کشیده شدن زیپ کیف ها شنیده می شود که آماده می شوند ظرف های خالی غذا را درون خود جای دهند. بوی عطر و ادکلن در فضا می پیچد. دقت کنید فقط می پیچد و خبری از ماندگاری نیست. بگذریم تا 5 دقیقه به 4 کارمندان ادارات کشور ما بسیار مودب اند و به همدیگر لبخند می زنند و در راهرو ها برای هم سر تکان می دهند و موقع خداحافظی تعارف تکه پاره می کنند. ولی ساعت 4 که زنگ آزادی نواخته می شود، دیگر کسی، کسی را نمی شناسد و موجی از موجودات کارت به دستی را می بینی که برای ثبت کارت خود در دستگاه حضور و غیاب همدیگر را هل می دهند و برای خروج از هم سبقت می گیرند.




صحنه 4 / بعدازظهر / خارجی / مترو / ساعت4 و 30 دقیقه

کارمندان محترم کشورمان بعد از یک حمله پیروزمندانه به سمت در های مترو به صورت کتاب هایی فشرده شده در قفسه کتابخانه، کنار هم جاگیر شده اند (گفتم کتاب تا خودتان شباهت های فرهنگی بین یک کارمند و کتاب را تجسم کنید) همگی غرق در اندیشه ها و دغدغه های شخصی خود شده اند. (به دلیل جدایی قسمت خانم ها و آقایان در مترو مجبوریم دغدغه هایشان را نیز از هم جدا کنیم) خانم ها: شام چی بپزم که فردا ناهارم بتونم ببرم؟ بچه ها چی دوس دارن؟ شوهرم چی دوس داره؟ مهمونم چی دوس داره؟ خدا کنه تو فریزر گوشت داشته باشیم... آقایان: یعنی می رسم خرید کنم؟ از کجا بخرم که ارزون تر باشه؟ چی بخرم که خانمم راضی باشه؟ یعنی حقوقم تا آخر ماه می رسه؟

نظرات  (۲۰)

سلام آقای راضی خسته نباشید و با تشکر از مطالب منحصر بفردتان
بنظر من باید یارانه تمام کارمندان اینجوری قطع بشه چون همه پولی که بابت حقوق ومزایا میگیرند در اصل یارانه است . یعنی پول مفت . یعنی پولی که برای دریافتش زحمتی نمیکشند

سلام آقای راضی مثل اینکه دلت خیلی پره از این که کارمند نشدی . برای شما و آقا یا خانم ناظر هم دعا میکنم . حتما به حرف ناظر گوش کنید و یارانه مارا قطع بفرمایید متشکرم

پاسخ:
سلام دوست عزیز
بنده سالها در کسوت کارمندی بودم ولی استعفا دادم و مسیر رو عوض کردم . دلیلش هم این بود که یک روز پیری فرزانه به من گفت : بجای اینکه به استخدام بودنت افتخار کنی سعی کن به استخدام کردن افتخار کنی ....
این آقا یا خانم کارمند طوری گفته اند دلت پره از اینکه کارمند نشدی انگار مثلا کارمند بودن را با صرافی اشتباه گرفته اند ! مگر یکماه بخاطر شندر غاز صبح تا شب تعظیم کردن و رئیس رئیس گفتن چه افتخار بزرگیست؟ من که خودم کارمند نیستم و به همه ی فرزندانم هم توصیه کرده ام که از یک فرسخی کارمندی نیز رد نشوند تا بتوانند زندگی کنند و چشمشان دنبال دوزار دهشاهی حقوق و اضافه کار نباشدچون اگر کارمند بخواهد با حقوق دریافتی زندگی کند که فقط باید ادای زنده ها را دربیاورد یا باید رشوه بگیرد و بدزدد که این نانها را نیز ما نمیتوانیم بخوریم . هر چند که آقای راضی جوابی بسیار درخور تامل به ایشان داده اند ولی من نیز جواب خودم را می دهم :
ماها اینقدر عرضه داشتیم که نان بازوی خودمان را بخوریم و بخاطر پول و ترفیع مجیز رئیس را نگوییم و آقا و نوکر خودمان باشیم و اینقدر دربیاوریم که نه تنها راحت زندگی کنیم بلکه با مالیاتهایمان حقوق شمای کارمند را هم بدهیم تا از گرسنگی تلف نشوی. این هم باشد پای خمس و ذکات مال حلالمان !
ایول آقای بازاری.............
من این راه را مدتها پیش کشف کرده بودم . در خانه یک صندوقی داشتیم که صدقه ها را داخل آن میریختیم و وجوه شرعیه را. بعد از مدتی که دیدیم دولت رحمی به مردم نمی کند مبالغ جریمه های راهنمایی و رانندگی را از آن صندوق پرداخت کردیم بعدش هم که قبوض گاز و آب و برق و تلفن و موبایل آمد و با وجود ادعای مسئولین که همیشه گران شدن را تکذیب کرده اند ولی نمیدانم چرا من احساس می کردم که مبالغ دو سه برابر می شود و بعد از آن بود که اضافه مبالغ این قبضها را از همان صدقات تامین میکنم ولی جدیدا در این مسابقه دولت برنده دارد می شود و موجودی صندوق صدقاتمان کفاف این هزینه ها را نمی دهد
آخه همه که نمی تونن برن بازاری بشن. من کارمند دزد نشنیدم اما بازاریا که دیدیم و شنیدیم و . . .
 
اینم بگم بعضی رئیس روسان که از وقت اداری میدزدن و به کارای شخصی شون میرسن و مردمو علاف و عصبی می کنن. نمونه ش هم رئیس اداره . . . .
پاسخ:
این نقطه چین و بقول دوست جهانی "نکته چین" از طرف من نیست ها ..... خودشون اسم رو ننوشتن !
به آقای بازاری بگید پیشیرین آغیزی اته یتیشمسه دییر مرداردی . بازاری که دم دکونش نشسته از ناموس مردم دزدی میکنه اونم با چشماش . بعد به کارمندان میگه دزد . ما هم افتخار میکنم که حقوق بگیر دولت هستیم مجبور نیستیم بخاط فروش یک جنس به خانمهاب بزک کرده تعظیم کنیم و....
سلام آقای حمید خان،
من به تازگی خیلی چیزهای جدید مستندی از این وضعیت نا بسامان ادارات و حتی نهادهای قضایی بدست آوردم.اگه در یک وقت مناسب گیرم اومد براتون خواهم گفت.لطفا منتظر باشید.
الله کومییمیز اولسون
پاسخ:
lمن منتظرم
سلام آشنا- اون قضیه قبلی چی شد؟؟؟ خ منتظرم پوزه شو زمین بمالین. نمیدونم به چی پشتشون گرمه که اینقد میتازونن؟؟ خدا لعنتش کنه
سلام شما به مسئول جدید کتابخانه شبستر نگاه کنین غیر بومیه هیچ فقط اومده خودشو نشون بده چون در آینده کاندیدای نماینده مجلس میشه واقعا دقت کنین ببینین که چها نمی بینین .

بسه بابا به هم نپرید همه که ی جور نیستن دزد یودن آدمای کشورمون هم به خاطر تربیت خانواده ی بزرگ دولتمونه!

در ضمن آقای آشنا تبریک!

سلام آقا/خانم ....مدیر محترم وبلاک.بنظر میرسه که انتقاد در بیشتر مواقع نه تنها بد نیست بلکه میتونه سازنده هم باشه ولی بهتر در بیان پیشنهادات و انتقادات 1.از اغراق و بزرگ نمایی پرهیز بشه 2.اینم در نظر داشت که هر کسی در جامعه نقش و کاری داره و به کسی فک نکنم بدون زحمت ریالی پرداخت بشه
پاسخ:
سلام
نظر شما رو چند بار به دقت خوندم
در مورد بند اول : چون این وبلاگ "انتقاد بر پایه ی طنز هست" در اکثر موارد تو مطالب طنز یه نوع اغراق و بزرگنمایی انجام میشه ، مثل کاریکاتور که اگر فرضا دماغ یک نفر کمی بزرگ باشد آنرا در حد گلابی ! به تصویر میکشند . در ثانی در مطالب انتقادی اجتماعی معمولا روال بر اینه که به مرگ بگیرند تا به تب راضی بشه. اگر چنین دستمایه طنزی تو مطالب نباشه که میشه یه مطلب خشک و بی روح که فکر نکنم حتی برای خود شما هم جذابیتی داشته باشه
در مورد بند دوم هم علاوه بر مطالب بالا ، منظور همه افراد نیستند ، خودتون هم میدونید که اکثر این ریال هایی که پرداخت میشه به اندازه ی زحمت افراد نیست . اگر چنین بود میانگین کار مفید در کشور ما 20 دقیقه نمیشد . یعنی فرد در روز 20 دقیقه کار میکند و دستمزد و مزایای یک روز را می گیرد . واضح و مبرهن است که همه افرد اینقدر کار نمی کنند . تعدادی بیشتر از این مقدار و تعدادی مساوی آن و تعدادی کمتر کار می کنند ولی بدتر از همه آن تعدادی هستند که نه تنها کار مثبت نمی کنند ، بلکه کار آنها کار مثبت بقیه را نیز خراب میکند و در حقیقت "کار منفی" دارند .
همیشه نتیجه ی کار کسی که زحمت میکشه مثبت نیست و چه بسیارند از این زحمتکشان در سیستم اداری که علی رغم زحمتشان گرهی بر کار مردم می افزایند و سنگی بر سنگ های راه مردم اضافه میکنند.
باز هم با نظرات ارزشمندتان ما را بنوازید
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

حمیدآقا ** **** ***** ** *** ****** **** **** ** * **** ** * ******* ****

معلوم میشود که یکی از **** *** **** در منطقه جنابعالی هست که تحت پوشش ****** ****** * **** * .... زیرکانه درحال ***** ***** *** هستید

فرضا" ** ** *** **** ***** ***** **** *****  ***** ********* * **** ** ****** **** ** ** ** **** **** ** **** **** ** **** ** ********* ** *** *** *** *** *** ** **** *** ** ***** *****

اما **** **** ***** ** ***** **** ***** *** *** ****** **** ******

فرضا" د* **** *** ****  ** **** ***** ****** ***** ***** *****  ** ***** ***** **  *** **** *** ******** ******* ** ** **** *****  ***** **** ***

در این نظر *** **** ***  ** ***** **** *** ** *** ** **** ** ***** *** **** *** *** *********** **** *** *** ***** ********** **** *** **** ***

این یک نمونه از دهها نمونه **** ***** *** ******** ** *********** **** **** *****

آیا میتوانی بگویی چرا ** **** ***** * ***** **** ***** **** * **** ***** **** ** *******

هنرآن نیست که برای ****** ****** * **** پاپیش درست کنی هنر آن است که بفرمایی ** *** *** **** *** **** *** ****** ****** ** ******* **** **** **** *** * چندمورد مثال بزن

بنده یکی از ********  ** **** ****** ****** شهرستان هستم  هرکسی میخواهد باشد اما وفتی مشاهده میکنم برخی از شما *** ****** ***** **** ***** **** * ****** ** ***** **** ** *** *** * ** ***** * **** ***** هستید سخت رنج میبرم تمام کنید این ***** *** **

پاسخ:
منظور نظر دهنده ی محترم از "پاپیش" همان "پاپوش" است فکر کنم
کارمند نمونه شهرمونو فهمیدید دیگه کی هستن؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
نه - ماشاالله همه کارمندا به نوعی نمونه هستن. کی هست؟
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

مطمئن نیستم تو نظرات **** ***** دیدم خانم سنبل دوست اداره بیمه!!!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ:
ما هم به ایشون تبریک میگیم . مطمئنا اگر جزو مدیران ادارات بود الان همون سایت تو بوق و کرنا کرده بود موضوع رو ولی چون احتمالا مدیر نیستن و اعلام مدیریتشون "نون" نداشته ترجیح دادن سکوت کنن. از صمیم قلب برای ایشون آروزی موفقیت و پیشرفت میکنیم
انتقاد خیلی خوبه ولی در شرایطی که هیچ چیز درست نیست انتقاد هم معنی خودشو از دست نمیده نه بازار درسته نه ادارات نه دانشگاه ها نه خبرنگارها نه ورزشی ها نه هنرمندان نه اقتصاددانان نه ... در این شرایط وقتی از کارمند انتقاد میکنی میاد میگه اون یکی ها وضعشون از من خرابتره وقتی از بازاری انتقاد میکنی میاد میگه بقیه از من بدترن وقتی .... کلا همه چیمون به همه چیمون میاد و با انتقاد هیچیمون درست نمیشه

آنه شرلی  و شخص جنابعالی از وبلاگی که غیبت و یکطرفه علیه ایشان  قضاوت کرده اید  توانسته اید  پی به نمونه بودن کارمند ببرید 

 وقتی با مدیر مورد نظر تماس نگرفته اید تا علت را جویا شوید قبل از شنیدن دفاعیات  ایشان   پشت سرش  چگونه اینگونه غیبت میکنید

وقتی حرفهای مخاطب را نشنیده اید و فرصت نداده اید از خود دفاع کند  چگونه بخود اجازه میدهید قبل از دفاعات نامبرده زود قضاوت  و پیش داوری کنید 

 

 

پاسخ:
سلام دوست عزیز
اولا که فرموده اید "با مدیر مورد نظر تماس نگرفته اید" منظورتان کدام مدیر است؟
در ثانی حرفی که در وبلاگی در فضای مجازی نوشته می شود و کل افراد کره زمین (از جمله خود شخص)قادر به مشاهده آن هستند که غیبت نیست که . یک حرف عمومی است
ثالثا در اول وبلاگ من نوشته شده است که اگر شخصی به محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، بنده متعهدم اعتراض ایشان را بشرطی که خارج از حیطه ی عرف و ادب نباشد در ذیل همان مطلب منتشر کنم (همانطور که نظر شما و پاسخ خودم را همینجا آورده ام) .
خود نیز نیک میدانید مطمئنا اگر بجای آن کارمند یکی از مدیران نیمه ارشد بود الان وضع فرق میکرد و نیازی به تماس نبود.
باز هم با نظرات ارزشمندتان ما را بنوازید
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

باز هم طفره رفتی و با کنارهم چیدن واژه ها پاسخ منطقی مان را ندادی و صورت مسئله را به حاشیه برده ای

***** جان بجای توهم پراکنی پرسیدم  شما با کدام علم و آگاهی کشف کرده ای که او به موضوع نخواهد پرداخت معرفی ایشان در 15 آبان بوده است وی هم از موضوع بی خبر بود زیرا معرفی در جلسات عمومی اتفاق نیفتاده تا در جلسه ایشان با خبر شود بلکه موضوع یک موضوع داخلی بوده که توسط رئیس اش معرفی شده است شاید برایش بنری هم بزنند اما او ماهها از کنار آن بنر رد نشود

 حال اگر نامبرده هم یکروز بعد از طریق نظرات نامطمئن خبر دار شده است برای پیگیری موضوع به جمعه روز تعطیل برخورده است او چگونه میتوانست یک خانمی را که روز جمعه در یک شهر دیگری زندگی میکند و یا اداره اش را در روز تعطیل پیدا کند و از آن خبر بنویسد

شما از عصر پنجشنبه تا صبح شنبه که دسترسی به ادارات و فرد مورد نظر وجود ندارد  مدیر محترم را سلاخی کرده اید و فرصت زمان و قضاوت را از وی سلب کرده اید این است قضاوت شما

البته از اول تا به امروز این هنر شما ست که آفتاب را ببینید و باز عناد کنید و بگوئید شب است

از آن گذشته شما که لالایی بلدید چرا شما ایشان را معرفی نکرده اید ؟

درثانی  ممکن است در ماه صدها نفر کارمند جزء یا کارگر یا مدیر یا .............. نمونه معرفی شوند

مگر نامبرده در خبرنامه شخصی اش بدهکار این آقایان است

شما که ماشالله با بارگزاری یک خبر در سایت آشنایی دارید

با کدامین منطق و صرف اوقات فراغت  وانمود میکنید که معرفی کل شهرستان بر عهده ایشان است

اگر تنها یکروز حقوق خود جنابعالی را نپردازند حاضری مجانی کارکنی ؟

امیدوارم حداقل  به احترام ایام حسینی وجدان و انصاف داشته باشی

امام حسین (ع) : اگر مسلمان نیستی لااقل  مرد آزاده باش   

پاسخ:
بغیر از یک مورد که بقول خودتان نکته چین کرده ام نظرتان محترمانه بیان شده و در خور پاسخی محترمانه است .
در مورد اینکه چر من ایشان را معرفی نکرده ام . وبلاگ من خبری نیست و نخواهد شد . من کاری به اعلام اتفاقات ندارم . موضوع این وبلاگ انتقادی اجتماعی است . یعنی روی اتفاقاتی که می افتد و اخباری که توسط منابع خبری منتشر می شود نقد صورت میگیرد .
انتقادی هم که به شما وارد است این می تواند باشد: بفرض که گفته ی شما درست باشد و هیچ خبری به ایشان نرسیده است در مورد انتخاب آن کارمند (که خیلی بعید است) . بقول شما معرفی ایشان 15 آبان بوده است. الان که خبر عمومی شده چر باز هم چیزی اظهار نمی شود ؟ آیا بغیر از این است که اگر این کارمند معمولی یک مدیر اداره بود به فاصله ی 10 ثانیه پس از اطلاع خبرش درج می شد؟
در مورد حقوق که فرموده اید من حقوق بگیر نیستم و وبلاگم هم که میبینید تبلیغاتی نیست بنابراین تمام وقتی که برای این وبلاگ میگذارم مجانی است . هیچکس بدهکار دیگری نیست ولی وقتی من ادعایی بکنم باید پای ادعا ایستادگی کنم. اعتماد من به عنوان یک خواننده ی وبلاگ وقتی جلب می شود که ببینم خبرها بدون جانبداری و گزینش خبر درج می شود . اگر هم که اعتماد و رضایت خواننده برایمان مطرح نباشد که اصولا نباید ادعای کار فرهنگی بکنیم . ضمنا این مطلبی که در مورد هنر من گفته اید کمی کم لطفی است . من هنرهای زیادی دارم ! حداقل شما که اطلاع دارید که؟!؟
من باز هم منتظر نظرات ارزشمند شما هستم منتها اگر لحنش کمی مودبانه تر باشد بیشتر ممنون خواهم شد . بنده نیز ایام عزاداری سالار شهیدان را به شما تسلیت میگویم .

وای عجب غلطی کردم ها نباید میگفتم کجا دیدم باید میگفتم بنر تو چهارراه زدن!

اونم ب خاطر موضوع این پست بود ن چیز دیگه منتظر جان!

پاسخ:
که البته اون بنر رو هم یکنفر شخصی به اسم خودش زده چون همونطور که گفتم تا زمانی که "نون" توش نباشه صد تا از این کارمندا هم نمونه بشن کسی ککش نمیگزه . در عوض اول شدن فرمانداری در چی چی همه جا منتشر میشه. همه مون میدونیم که اول شدن با استفاده از فرم نظر سنجی کذایی تو ادارات یعنی چی. اگر راست میگن یه نظر سنجی بذاریم !

بجای این کلنجارها آیا مطمئن هستید فرزندان  و سرپرست خانواده یا اداره متبوع به انتشار عکس خانم در وبلاگ شخصی رضایت میدهند یا نه ؟

پاسخ:
خوب عکسشون چاپ نشه . اسمشون رو که اعتراض نمیکنن چون تو بنر به این بزرگی ! وسط چهرراه شبستر اسمشون رو نوشتن. موضوع عکس یا اسم نیست موضوع بایکوت خبری اصل قضیه هست . حیف که وبلاگ من خبری نیست ......حیف

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">