شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

قبول مسئولیت نوشته ها کافی نیست. اهل قلم در قبال تمام چیزهایی که باید می نوشتند ، اما به هر دلیل ننوشته اند نیز مسئولند

شبستر از زاویه ای دیگر (SHABESTAR)

این وبلاگ کاملا شخصی بوده و وابستگی به هیچ حزب - گروه - ارگان - NGO - نهاد دولتی یا خصوصی و یا تشکلهای سیاسی و اجتماعی ندارد. وامدار هیچ جریان سیاسی و غیر سیاسی نبوده و مسئولیت مطالب نوشته شده را بعهده میگیرد . چنانچه فردی به عنوان یا محتوای مطلبی اعتراض داشته باشد ، نویسنده متعهد است اعتراض وی را (چنانچه خلاف ادب و عرف و هنجارهای جامعه نباشد) در ذیل همان مطلب درج نماید .

آخرین نظرات

سلام

این روزها که پایان عمر دولت دهم است آمار دهی بسیار باب شده ! و شگفتا که همه آمار ها هم از رشد روز افزن حکایت دارد ! جالب است که هر وزیر و معاون و مدیر کل و مدیر جزء و حتی آبدارچی پشت تریبون قرار میگیرند اعداد و ارقامی عجیب ارائه میدهند و مدعی هستند که کارشان حرف نداشته است . 


همه شاخص ها رو به رشد است. همه چیز در حال پیشرفت است . همه رتبه ها در حال بهبود است . ام نمیدانم چرا مردم اینقدر ناشکرند و هنوز هم وقتی کشتی حامل مهاجرین غیر قانونی در سواحل فلان جا ! غرق میشود ، نصف بیشترشان ایرانی هستند ! 


به یاد استاد جعفر زاده که مرا با الفبای آمار توصیفی آشنا کردند آماری جدید ارائه می دهم. البته کمی با آماری که مسئولین سفید نما ! ارائه می کنند متفاوت است . هر کجای این آمار اشتباه بود ، شما بگوئید :


سیر صعودی طلاق در کشور در حال جابجا کردن رکوردهای جهانی است و طبق برآوردهای غیر رسمی به رتبه چهارم جهان صعود کرده است. (هم پای رشد علمی و فناوری) در پنج سال 1385 تا 1390 آمار طلاق از 94 هزار به 143 هزار رسیده است و این ارقام معنای جز خاموشی و مرگ خانواده‌های که با هزار زحمت و امید شکل گرفته بود ندارد.


برآورده‌ها از وضعیت طلاق در سال‌های آینده امیدوار کننده نیست و امیدی، حتی به توقف این وضع در آینده نزدیک نیست مگر آنکه کلیدی! برای این ماجرا نیز وجود داشته باشد.


در همان حال که به دلیل زیاد شدن طلاق از تعداد خانواده‌های ایرانی کاسته می‌شود، در فرایند تشکیل خانواده‌های جدید نیز اختلال ایجاد شده است. کاهش ازدواج سیر شتابانی چون طلاق داشته و همراه با افزایش طلاق با کاهش ازدواج، خانواده ایرانی از دو سو در فشار است. آنهایی که هستند از بین می‌روند و آنهایی که باید تشکیل می‌شدند تا جایگزین خانواده‌های از هم فروپاشیده شوند، تشکیل نمی‌شوند. سیر شتابان کاهش ازدواج نیز معنایی جز کاهش تعداد خانواده‌های تشکیل شده ندارد و این البته علاوه بر بالا رفتن سن ازدواج و تشکیل دیر هنگام خانواده‌هاست.


درصد رشد میزان ازدواج از 94/33 درصد در سال 1380 به 89/1- درصد در سال 1390 رسیده است . منفی شدن درصد رشد دربازه زمانی یک دهه نشانی از سیر شتابان تغییرات در جایگاه خانواده ایرانی است.

اگر با افزایش طلاق و کاهش ازدواج از تعداد خانواده‌های ایرانی کاسته می‌شود، خانواده‌های تشکیل شده از حیث تعداد اعضاء نیز دچار تغییر و تحول بنیادی شده است. حرکت بعد خانوار ایرانی از 5 و 6 نفره در دهه 60 و اوایل هفتاد به 2 و 3 در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 هشدار دیگری برای موقعیت دشوار خانواده در ایران است.


کاهش میزان رشد سالانه جمعیت و به خصوص میزان باروری کلی به ازای هر زن از 7.1 در سال 65 به 1.6 در سال 90 نشان تغییر جدی در ترکیب و تعداد اعضای خانواده‌های ایرانی است.


همه مساله این نیست که تنها خانواده‌ها به دلیل طلاق از هم فرو می‌پاشند، یا به دلیل عدم ازدواج تشکیل نمی‌شوند و یا به دلیل کاهش میزان باروری کوچک و کوچک‌تر می شوند، بلکه علاوه بر همه اینها، موقعیت‌های نقشی اعضای خانواده به دلیل تحولات اجتماعی به شدت تغییر کرده است. اشتغال زنان و افزایش روز افزون آن که با استقبال نظام همراه بوده است، موقعیت‌های نقشی خانواده‌های ایرانی را به شدت دگرگون کرده است.


روابط اعضاء با یکدیگر، قدرت سرپرستی مرد در خانواده، میزان همبستگی عاطفی بین زوجین و... در نتیجه اشتغال زنان از شکل سنتی خود خارج شده و به دلیل استقلال مالی و شغلی زنان اشکال جدیدی به خود گرفته است. اکنون انتظارات زوجین در خانواده ایرانی از یکدیگر در حال دگرگونی است و گسترش هر چه بیشتر اشتغال زنان این دگرگونی را بیشتر و بیشتر می‌کند.


زنان اکنون فوتبال بازی می‌کنند، در معادن کار می‌کنند، راننده هستند و خلاصه هر جا مردان پای گذاشتند ورود کرده و ثابت کرده‌اند که بهتر از مردان‌اند!!( آنهایی که دیده‌اند می‌گویند) آنها وزیر شدند و با تفسیر جدیدی که از رجل سیاسی می‌شود به زودی رئیس جمهور نیز خواهند شد، خانه، خیابان، دولت و همه و همه را فتح خواهند کرد و برای نخستین بار در تاریخ، خانواده ایرانی با ریاست و ولایت زنان شکل خواهد گرفت ( هر چند در حال حاضر نیز در بسیاری از خانواده‌ها شکل گرفته است) و از لحاظ شرعی نیز مساله به راحتی قابل حل است. وقتی می‌شود تشنگی ماه رمضان را حل کرد حل ولایت زنان بر مردان دشوار نیست!! اما اگر دیگر خانواده‌ای از نوع ایرانی‌اش باقی مانده باشد.


اکنون اگر دلتان برای پدری که (بخوانید مردی که) وقتی به خانه می‌آمد در چهره‌اش ابهت و قدرت بود و ناخواسته باید پیش پایش بلند می‌شدی، پدری که وقتی محبت می‌کرد از ته دل خوشحال بودی و ته دلت می‌گفتی (پدر، پدر که این همه قدرت دارد مرا می‌بوسد و در آغوش می‌کشد) تنگ شده است می‌توانید اگر پدر بزرگ یا مادر بزرگ در قید حیات دارید، پای صحبت‌هایشان بنشینید و از فداکاری‌های آنها برای هم بشنوید، آنچه اکنون دارد افسانه و اساطیر می‌شود. (فدای هم شدن نه فدای هم کردن!)

چه باید کرد؟


باید با افتخار هر کسی در این ماجرا نقش داشته است سرش را بالا بگیرد و فخر بفروشد که عدالت جنسیتی را محقق کرده است. زنان را از زیر یوغ ستم هزاران ساله مردان رهایی بخشیده و به آنها عزت و احترام و آزادی و حق تصمیم‌گیری بر سرنوشت خودشان را داده است حالا اگر بهایش این شده است که خانواده ایرانی که رکن اصلی جامعه ایرانی بوده از هم فرو می‌پاشد و پناهگاهی که افراد در سختی‌ها و بحران‌ها به آن پناه می‌بردند خود سرچشمه بحران شده است مهم نیست، مهم این است که من و خود من (زن یا مرد) به حقم رسیده‌ام هر چه بادا باد. حتی اگر همه عزت و حرمت و موقعیت مردان لگد مال شده باشد، باشد.


اگر این گونه است که هست چرا باید چنین کانونی را تشکیل داد؟ کجای این کانون گرم و پر محبت است که باید از آن استقبال کرد؟ حتی اگر به هر دلیلی چنین کانونی تشکیل شد و تبدیل به منشاء بحران شد چرا باید آن را حفظ کرد؟


چه خواهد شد؟

مردان روز به روز شبیه زنان خواهند شد همان طور که زنان شبیه مردان شده‌اند و خانواده جدیدی شکل خواهد گرفت شکل جهان سومی همانی که در غرب وجود دارد و اندک اندک بر تعداد کسانی که از غیر همجنس بیزارند افزوده خواهد شد،!! آن هنگام داشتن یک خانواده اصیل ایرانی و دیدن یک پدر ایرانی از نوع پدربزرگ‌ها مثل داشتن یک خانه با معماری و سبک زندگی ایرانی –اسلامی است که افراد حسرتش را خواهند خورد.

۹۲/۰۴/۳۱
حمید خان راضی !

زنان موفق

نظرات  (۲۷)

واقعا احسنت. دیروز رفتیم تو یکی از این وبلاگهای جهانی! خبر درگذشت استاد رو درج کرده بود و سیل آدمهایی که شاید تو عمرشون یکبار بیشتر این آدم رو ندیده بودن  برای نظر تسلیت سرازیر شده بود . جالبه این افراد که بعضا کارمند هم هستن از هر فرصتی برای مطرح کردن اسمشون استفاده میکنن. من نمیدونم اینا کارهای اداریشون رو کی انجام میدن پس که به محض خبر فوت یکی ، یه عبارت نخ نما شده از تو اینترنت پیدا میکنن ، یکی دو کلمه غلط غولوط هم با سواد اکابر خودشون بهش اضافه میکنن و نازل میشن. بازم گلی به گوشه جمال شما که اسم استاد رو هم دستمایه آگاهی مردم قرار دادین . خدا خیرتون بده انشاالله
انقدم پاتو کفش خانوما نکنین!
از بس در اوان گذشته توسری خوردن حقارت دیدن تبعیض اعمال شده الان اینجوری شدن خب!
البته این از ویژگیهای اخرالزمانه ک زنان وارد دستگاه حکومتی میشن.بالاخره 263 مرد(ماب التفاوته 313 نفر یار مهدی با50 زن دلیر)!تو این دنیای ب این بزرگی وختی نباشه باید خانوما دس بکار شن.حتی اگ شده منفور تاریخ):!!شن تا بلکه زمینه ظهور و فراهم کنن دیگ..!!
همینشم هنره((((:

۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۵:۴۲ آنا شبستری

حمید خان ؛

قرار نبود مردم از ازدواج بترسند.اما این تاپیک خیلی جای بحث داره.

من از شما تشکر می کنم.

پاسخ:
واقعا بنظر شما تقصیر کیه؟ آقایون ؟ خانوما ؟ جامعه ؟ دولت ؟ کی مقصره؟
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۶:۳۳ آنا شبستری
اول از همه اگه می شه دیدگاه مرد سالاری رو خط بزنید تا بشه وارد بحث آزاد شد ,اگر نه که اصلا وارد مباحثه نشیم .
پاسخ:
کجاش دقیقا این ذهنیت رو متبادر میکنه ؟ اتفاقا من به مرد سالاری اعتقاد ندارم . به شایسته سالاری معتقدم . اونم در امور اجرایی . بین زن و شوهر مگه قراره یکی رئیس و اون یکی مرئوس بشه ؟ اصلا بحث سالاریت مطرح نیست که حالا کدومشون سالار بشه .
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۷:۵۸ محمد حسین امینی
خیلی جالبه ها . ایشون بجای اینکه به محتوای مطلب توجه کنن همین اول کار گیر دادن به مرد سالاری. خوب چیکار کنن ؟ بیارن زنا رو سالار کنن ؟ شما اصل مطلب رو ول کردی چسبیدی به فرع که کم نیاری؟ آدم یاد اون وبلاگ جهانی میفته که وقتی سوال منطقی ازش میشه چون اصلا بلد نیست منطق رو با کدوم ن مینویسند ، شروع میکنه به فرافکنی و اینکه با اسم مستعار نظر گذاشتی و خنده دار تر از همه اینکه تو به من حسودی میکنی !!!!!!
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۸:۲۹ یه دختر تنها و پشیمون
یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد.
هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید.
هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند.
هیچ انجمنی با پسوند"... مردان" خاص نمی شود.
مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند.
این روزها همه یک بلندگو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند.
در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است.
یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند.
وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مردهایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...
یکی از همین مردهای همیشه خسته.
از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند.
مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند.
سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مردها همه توقعی دارند.
باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از این ها نباشند...

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر و برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویولون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویولون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد.

توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دل داریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه ما را با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردی شان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلا نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مردها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است.
وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چک شان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمی دهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفش شان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین.

و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مردها همه دنیای شان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکروفون ها و تابلوهای اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مردها، واقعا مردها، آنقدرها که داریم نشان می دهیم بد نیستند.

مردها احتمالا دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین.
کمی آرامش در ازای همه فشارها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند.
کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم ...
بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.
پاسخ:
فوق العاده بود ! شایسته ترین کلمه ای که میتونستم بکار ببرم همینه . فوق العاده
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۸:۵۴ آنا شبستری

مرسی خیلی قشنگ بود.

کاش مردهای ما میدونستند که اگه ماهیت واقعی مرد بودنش رو حفظ می کردن و به زن های ما ثابت می کردند که ا اونا رو نه بخاطر جسمشون  بلکه بخاطر روحشون ؛ مهربونیشون و حمایت عاطفیشون می خوان و بهشون اعتماد کامل دارند ؛ووووو اونوقت طلاقی وجود نداشت؛خوته ای ویرون نمی شد و دیگه ..........................................................

پاسخ:
کاملا موافق نیستم . اگر فاکتور جسم و علائق ظاهری رو کاملا حذف کنیم که اونموقع اصلا علاقه به جنس مخالف و تشکیل خانواده بی معنی میشه که . بنظر من ضرایب توجه به جسم و روح باید تغییر کنه . چون در خود اسلام هم اینطوریه که در ازدواج ، اولویت اول انتخاب زن یا مرد با برتریهای اخلاقی و روحی هست . اما ضریب جسم صفر نیست . شاید یکی از دلایلی که الان ازدواج کم شده بخاطر اینه که زن و مرد در دستیابی به یک شریک جنسی با محدودیت آنچنانی مواجه نیستند ولی قدیمها تنها شریک روحی و جسمی یک مرد ( یا زن) همسرش میتونست باشه و بس . بقول امروزیها ، بازار آزاد اینقدر رواج پیدا نکرده بود . دوستان نظر بدن
آخه دختره اومده تو فیسبوک یه عکس گذاشته. از دماغ فقط دو تا سوراخ مونده . لبها شده اندازه پشتی خونه مادر بزرگ من - موها رنگ آبی - پوست قهوه ای - یه تاپ پوشیده که اندازه کف دسته با یه دامن کوتاه. زیرش هم نوشته : متنفرم از مردایی که زن رو بخاطر جسمشون میخوان. آخه شیرین عقل ، انتظار داری آدم تو رومیبینه یاد تالیفات شیخ فضل الله نوری بیفته پس؟
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۹:۲۵ آنا شبستری

دوست عزیز

اگه شما و امثالهم نگاهتون. روعوض کنید ؛ این خانم هم  می فهمه که می تونه عروسک نباشه  .

۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۴ آنا شبستری

حمید خان

حذابیت حنسی از موارد خیلی مهمی هست که اصلا نمی شه نادیده گرفت .اما منم می گم اول عشق بعد جسم..............

پاسخ:
هیچکدوم بدون دیگری کامل نیست و لازم و ملزوم همند . تمام شعرایی هم که میبینین در مورد عشق و عاشقی شعر گفتن ، نصف بیشتر صحبتاشون در مورد خال و خط و لب و دهن و قد و قامت و صورت و ابرو و این چیزا بوده.

البته این ها مال زمانی بوده که خال کنج لب آپشن محسوب میشده !
یه روز از یه زوج خوشبخت سوال کردم : دلیل موفقیت شما تو زندگیه مشترک چیه ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید ؟
آقاهه گفت : من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمونو مشخص کردیم ! قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم !
با خودم گفتم به این میگن مرد ! بهش گفتم : آفرین ! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها رو خریدی ! من بهت افتخار می‌کنم ! حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهار نظر داره ، چیا هستن ؟
آقاهه گفت : مسائل بی‌ اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم ! چند تا بچه داشته باشیم ! کجا زندگی کنیم ! کی خانه بخریم ! ماشینمون چه باشه ! چی بخریم ! چی بخوریم ! چی بپوشیم و …
گفتم : پس اون مسائل کلی و مهمی که تو در موردش نظر می‌دی ، چیه اونوقت !؟
آقاهه گفت : من در مورد مسائل بحران خاورمیانه ، نوسانات سکه و دلار ، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم !
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۸ آنا شبستری
چرا شما مردها ؛ خانم ها رو موجودات کوته فکر می بینید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخ:
منظورتون به منه؟
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۹:۴۱ قربانعلی شبستری
به هزار امید از خانمم می پرسم : از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری ؟
برگشته میگه : قیافه و هیکل که نداری ! بچه مایه دارم که نبودی !  اخلاقتم که گند دماغه کلا ! به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن باقی نمیمونه عزیز دلم
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۹:۴۲ آنا شبستری

اینو مطمئن هستم که تا آرمش و تفاهم  بین دو روح نباشه زیبائی جسم هیچ لذتی نداره.

پاسخ:
ببخشید از کجا اینقدر مطمئنین !؟!؟!؟
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۹:۴۴ آنا شبستری
از تجربه زندگی دیگران
۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۹:۴۶ آنا شبستری

خیر .جواب دوست خاموش رو دادم.

واقعا مطالب یه دخترتنهاوپشیمون کاملا درست ومنطقی است .   فوق العاده سنجیده ودقیق بیان فرمودند.
۳۱ تیر ۹۲ ، ۲۰:۳۷ آنا شبستری
و دنیای خانم ها از دید شما آقایون؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
روزی خدا به یکی از بندگانش وحی نازل میکنه که چون بنده ی خوبی بودی هر آرزویی داری بر آورده میکنم
بنده هه میگه یه اتوبان میخوام مستقیم از اینجا تا آمریکا که مخصوص خودم باشه
وحی میاد که : چه کاریه خوب؟ میدونی این اتوبان چقدر اسفالت میبره ؟ از روی چند تا کشور باید رد بشه ؟ تو از من بخواه تو رو اینجا غیب کنم و آمریکا ظاهرت کنم یا اینکه یه آرزوی دیگه بکن
بندهه میگه : خدایا به من قدرتی بده که بتونم زنها رو بشناسم و بتونم درکشون کنم .
وحی نازل میشه که : اتوبانی که خواستی دو بانده باشه یا چهار بانده ؟
۳۱ تیر ۹۲ ، ۲۰:۵۰ آنا شبستری

واقعا اینقدر پیچیده نیستند.اما من دنیای شما آقایون رو بیشتر ترجیح می دم البته اگه بدون غیرت نسنجیده باشه

پاسخ:
یه مقدار زمان میبره دیگه . البته یک مقداری هم هزینه داره ...
۳۱ تیر ۹۲ ، ۲۰:۵۸ آنا شبستری
واضح بگید لطفا.هزینه؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
خوشبختانه علم پزشکی برای آقایونی که میخوان خانم بشن و خانمهایی که بخوان آقا بشن راهکار داره . واضحتر از این؟
۳۱ تیر ۹۲ ، ۲۱:۰۸ آنا شبستری

ببخشید, قصد جسارت نداشتم.

۳۱ تیر ۹۲ ، ۲۲:۰۴ آنا شبستری


عــشق اون نیست که وقـــتی دیدیـــش دلـــت بلــرزه

عشـــق اونــه که وقـــتی نمـــیــبینـیــــش دلـــت میـــخواد کــــَـــنده شه ...

خانه سبز - خسرو شکیبایی
۰۱ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۴۵ خبرنگار قاره ای
با سلام خدمت حمید خان

آق در وب به این موضوع اشاره کنید که آقای جعفرزاده به دلیل خونریزی ساده فوت نکردند که خبرنگار بین المللی ( وایییییییییییییی) اشاره کردند.
ایشان از خیلی وقت پیش بیماری داشتند ولی به دلیل تودار بودن ان موضوع را بیان نکرده بودند. این آقای پیر محمدی هم به گفته خبرنگار بین المللی که گفته بیمارستان اگه امکانات داشت ایشون فوت نمی کردند چرت گفته چون بیماری ایشون قابل درمان نبود و همه خانوادشون هم می دونستند. پس دایه مهربانتر از مادر نشه این آقا

مرسی از وبلاگ اطلاع رسانی تون
پاسخ:
نمیدونم بیماری ایشون چی بوده . خدا رحمتشون کنه
اما در اصل مطلب خدشه ای وارد نیست. بیمارستان شبستر از دید خود من که از نزدیک شاهدش بوده ام در بهترین حالت مثل یک آژانس مسافربری عمل میکند و هر بیماری که به آنجا مراجعه کند بدون استثنا به تبریز اعزام میشود . افراد خود شیرینی را هم دیده ام که تا در کنار مسئولی بایستند از امکانات بینظیر آن سخن میگویند ولی واقعیتیست که "دروغ میگویند". من که به شخصه فکر میکنم اگر کسی برای درمان به تزریقاتی "آقا رسول" برود نتیجه بهتر از بیمارستان شبستر با آن همه اهن و تلپش میگیرد .
توصیه میکنم حتما پست شماره 12 این وبلاگ رو با عنوان "خیلی لطف کردین اومدین شبستر آقای استاندار" به آدرس http://shabestari.blog.ir/1390/11/25-2 بخونین. از اولین روزی که شروع به نوشتن این وبلاگ کردم رو این مطلب تاکید داشتم که تا زمانی که بالاترین مقام اجرایی استان چنین نظری داشته باشه وای بحال پایین دستی ها .
بهانه هم این است که چون شبستر جزو مناطق "برخوردار!" حساب میشود و دستمزد دکتر ها پایین تر از جاهایی مثل "مرند" است ، پزشکان حاضر نیستند اینجا کار کنند . و بخاطر همین باید بیماری که مثلا از تسوج به بیمارستان شبستر مراجعه میکند . حدود 100 کیلومتر راه طی کند چون اول باید به بیمارستان شبستر آورده شود و بعد در بیمارستان شبستر باد لاستیکهای آمبولانس را چک کنند و بعدش بفرستند به تبریز.
اینجاست که کلماتی مثل "شایسته سالاری" مفهوم خودشان را نشان میدهند. اگر در این مورد انتقاد یا پیشنهادی داشتید بنده برای انتشارش آماده ام

۰۱ مرداد ۹۲ ، ۰۹:۵۶ فرزانه کامدل
سلام آقای راضی
آقای جعفر زاده اولین نفری نبودند که با اهمال بیمارستان شبستر و نبود امکانات و اعزام به تبریز فوت کردند و آخرین نفر هم نخواهند بود . این قضیه ایست که هر روز تکرار میشود اما وقتی یک کشاورز آفتاب سوخته از فلان روستا بمیرد موضوع رسانه ای نمیشود چون خونش کمرنگ تر است ظاهرا !
اما اگر همین امروز جلسه ای در جایی تشکیل بشود (که ظاهرا در ماه رمضان بدلیل اینکه موز سرو نمیشود جلسات کمتر شده است !) مسئولین چنان از مدیریتشان بر این بیمارستان و عدم وجود هر گونه کمبود سخن میگویند که انسان فکر میکند این بیمارستان مربوط به شهر دوسلدورف آلمان است .
البته فکر نکنید جایی که بیماران را می فرستند خیلی معجزه میکند . آقای زهتابی 6 ساعت در راهرو های بیمارستان تبریز سرگردان ماند و دچار شوک شد و جان داد .
خدا نگذرد از کسانی که فرهنگ تعریف و تملق و چاپلوسی و آمار دروغ و تقدیر بیجای مسئولین از همدیگر را باب کرد .
آقای راضی هر چند که مسئولین اینها را میخوانند و به من و شما میخندند . ولی شما صدای این مردم هستید . اگر در فلان روزنامه مثلا جهانی خبر سرفه کردن مدیر یک دانشگاه پیام نور فکسنی در فلان روستا درج شود فوری بادمجان دور قاب چین ها سر می رسند و سیل پیام تبریک سرازیر می شود . اما نمیدانم همان آقایان وقتی چرا به مطالب وبلاگ شما که میرسد لال مونی میگیرند . امیدوارم خداوند جزای چنین افرادی را برای آن دنیا نگه ندارد.
پاسخ:
الهی آمین
خوانندگان فهیمی چون شما برای من و مردم به اندازه 250 تای آنهایی که ذکرشان رفت ! می ارزند. خدای ما هم بزرگ است. خدا که فقط مال مدیران نیست؟ مال ما هم هست . باز هم با نظرات ارزشمندتان ما را بنوازید
۰۱ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۱۱ قوام رئیسی
سلام قالب وبلاگتو خودت طراحی کردی خیلی قشنگه نحوه قرار گرفتن پستها ودسته بندی مطالب لطفا راهنمایی کن از جایی گرفتی جریانش چیه یا باید اول تبدیلش کنم به سایت تا امکانات شمارو داشته باشه وخیلی دوس دارم نظر خوانندگان در زیر مطلب موجود نمایش داده بشه برادر جان راهنماییم کن اگه پولیه حاضرم چون قراره از طرف فرمانداری خبرنگار شهرم بشم منتظرم داداش عزیز خیلی زیباست وبلاگت 
چقد جالبه ک گاهی نظرات بعضی عزیزان در بعضی پستها ب کل اصل موضوع رو زیر لوای خودش قرار میده....واصل در حاشیه فرع جان میبازد جان باختنی قابل تامل......
گاه یادمان میرود انگار
 چرا در یک وبلاگ قدوم مبارک را گذاشته ایم...گاه فراموش میکنیم موضوع مطلب چ بود..گاه" نمیخواهیم" بفهمیم نیت مطلب نوشته چ بوده..تنها"خود" را میفهمیم...خویشتن خویش را..گاه بعضی نظرات ب ظاهر درست...بیخیال بقیش....
سهراب میخواست اب را گل نکنیم تا کبوتری ابی نوش جان کند...
اما گاه ما عکس این گفته عمل میکنیم تا خودمان ابی بخوریم...اب حیوان بقول خواجه راز...
گاه خودمان هم یک نقد اساسی لازم داریم...همه ما ک نظر میدهیم...
اسمش را هم بگذاریم:
من از زاویه دیگر....
۰۱ مرداد ۹۲ ، ۱۶:۰۳ خبرنگار قاره ای
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
با سلام و عرض تشکر از خانم فرزانه کامدل که واقعا رب کلام رو گفتن

اگر پدر بنده در بیمارستان با این موضوع رو برو می شدند کسی نبود که پیغام پسغام تو سایت بده 

ما بییاییم خودمونو درست کنیم بعدا به مسئولین دیگه گیر بدیم

واقعا با این اوضاع تورم و بودجه کمی که به بیمارستان می دن بایدم اینجور وضعی داشته باشیم
******* ** *** ************ ** ** ** ** **** *** ** ****
******** ** *** ***** ** ******* ** ******* ** **** ****** *** * ****** ***** *** ****** ** ******  ** *** ***** * ****** *********** ** ***** *** ****
**** **** ** ** *** **** * **** ***** ** **** ******* ** ***** ******* ****** ****** *** *** *** ** ***** **** *** **

واقعا چرا با مرگ برخی ها ما باید به این ذهنیت ها برسیم بعد یک مدتی هم از یادمون بره
تو شهرستان بودجه ورزشی نداریم به قول روزنامه نگار بین المللی میاییم ورزش کبدی که نمی دونیم چیه راه اندازی می کنیم
واقعا برای خودم و تمام افراد فرهنگی و فهمیده متاسفم
از شما عزیز فهمیده هم که سانسور و عوض کزدن مطالب رو انجام نمی دید بی نهایت ممنونم
خدا قوت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">